پدر من با بی فکری منو بیچاره کرد

پدر من با بی فکری منو بیچاره کرد جون من الان 32سالم هستش زمانی اینقدر خواستگار داشتم البته زمانی پدر ماهم فکر می کرد همیشه زندگی همینجوری میخواد باشه وقتی 18 ساله بودم اینقدر میل به ازدواج داشتم اما نزاشتن 22ساله شدم بازم تکرار شد25بازم تکرار شد الان من 32 ساله هستم از30سالگی به بعد دیگه خواستگار نداشتم وقتی خواستگار داشتم جوان بودم منو عروس نکرد میخواست فقط پسر……..باشه که نبودن خوب بودن واقعا منم راضی بودم ولی نزاشتن دوستان مواظب خودتون و جوانی باشین دیگه تکرار نمیشه

آدم سیر چه خبر از آدم گرسنه داره

سلام
من دختری هستم 24 ساله و اهل شهرستان کوچیک مشکل من این هستش متاسفانه در کارشناسی ارشد شرکت کردم خواستگار زیاد دارم خیلی ها زنگ می زنن ولی خانواده من حتی اجازه اوندن به خواستگار هم نمیدن به راحتی میگن درست تموم بشه بخصوص خواهرم و کلا شده زندگی من آدم سیر چه خبر از آدم گرسنه داره

دلیل تنفر دختران مذهبی ها از رابطه جنسی

دلیل تنفر دختران مذهبی ها از رابطه جنسی

سلام

یک سوال چرا اینقدر خانم های مذهبی از رابطه جنسی متنفر هستن من کلا الان واقعا یک جوری شدم با اینکه میخوام زن بگیرم ولی وقتی خانم مذهبی میگیرم این فکر به ذهنم میزنه

خجالت پیش از حد من از ازدواج

خجالت پیش از حد من از ازدواج

سلام من دختری هستم 22 ساله از 16 سالگی خواستگار داشتم نمیدونم چطوری بگم ولی من واقعا خجالت میکشم مشکلی هم ندارم اما اینقدر حس خجالت در من در این مورد شدید شده که الان نه تنها از ازدواج بلکه از همه چیز زندگی مشترکت بیزار شدم

عدم حیایی پیش از حد برادران من

عدم حیایی پیش از حد برادران من

 

ببخشید من دارم مزاحم شما میشم من مشکلی دارم که خیلی داره منو اذیت میکنه و اون اینه که اعضای خانواده من واقعا اصلا رعایت نمی کنن بخصوص  داداشم که خیلی هیچی مراعات نمیکنن از حزف هایی که میزنن تا پوشش پیش از حد خراب این برادرام و من نمیدونم چیکار کنم نه میخوام مستقیم بگم دلخوری پیش بیاد هم نمیخوام تو خونه به این شکل ببینم این شکل پوشش که تمام……..دیده میشه

از دوستم متنفرم چیکار کنم (از همکلاسیام بدم میاد)

از دوستم متنفرم چیکار کنم

از دوستم بدم میاد

اگر از دوستتان متنفر هستید، ابتدا باید به دلایل این احساس شما پی ببرید. شاید دوستتان رفتارهایی داشته باشد که شما را ناراحت کرده و در نتیجه به این حس منفی دچار شده اید. در این صورت، بهتر است با دوستتان در مورد این رفتارها صحبت کنید و به او بگویید که چرا آن رفتارها شما را ناراحت میکنند.

اگر هنوز هم احساس متنفر بودن از دوستتان را دارید، بهتر است که با آرامش و صداقت به او بگویید که چرا چنین احساسی دارید و آیا میتوانید با هم به یک راه حل برسید. همچنین، مهم است که به دوستتان نشان دهید که این احساس شما تا چه حد جدی است و از او بخواهید که نظرش را در این باره بیان کند.

در صورتی که با دوستتان نتوانستید به توافق برسید و احساس متنفر بودن ادامه دارد، بهتر است که فاصله بگیرید و از روابطتان حداقل برای مدتی دوری کنید. این فاصله میتواند به شما کمک کند تا احساسهای خود را متمرکز کنید و بهتر درک کنید که آیا رابطه با این دوست برای شما مناسب است یا خیر.

همچنین، بهتر است که در این فاصله، به فکر این باشید که آیا این احساستان نسبت به دوستتان به دلایل مشخصی است یا صرفا یک احساس گذراست. ممکن است به دلیل خشم، ناراحتی یا احساسات دیگر، به دوستتان متنفر شده باشید اما در آینده بتوانید با او رابطه خوبی داشته باشید.

در کل، اگر احساس متنفر بودن از دوستتان برای شما جدی است، بهتر است که به آرامش و با صداقت به او بیان کنید و در صورت نیاز، فاصله بگیرید تا بتوانید با دقت و آرامش به این احساس پی ببرید و بهترین تصمیم را بگیرید.

از همکلاسیام بدم میاد

از همکلاسیام بدم میاد که هیچکس از من راهنمایی نمی‌کند و این واقعاً ناراحت‌کننده است. من همیشه تلاش می‌کنم تا بهترین عملکرد را در درس‌ها و کارهای مدرسه داشته باشم، اما بدون راهنمایی و توجه همکلاسی‌هایم، به سختی می‌توانم به اهدافم برسم. من به آن‌ها اعتماد کرده‌ام و امیدوارم که همیشه به من راهنمایی کنند و در مسیرم تشویقم کنند. امیدوارم در آینده بتوانم با دستاوردهای خود به همه نشان دهم که با قدردانی و راهنمایی همکلاسی‌های خود، موفق شده‌ام.

 

خواستگاریم بهم خورد هم ناراحتم هم خوشحال

خواستگاریم بهم خورد هم ناراحتم هم خوشحال

خواستگاریم بهم خورد و این وضعیت باعث شده که همزمان احساس ناراحتی و خوشحالی را تجربه کنم. از یک سو، احساس ناراحتی برایم ایجاد می‌کند زیرا این ممکن است به معنای عدم قبولی و عدم توجه به خواسته‌ها و آرزوهایم باشد. از سوی دیگر، احساس خوشحالی را نیز در خود حس می‌کنم، زیرا این نشان می‌دهد که فردی در نظر دارد مرا برای زندگی مشترک خود انتخاب کند و این یک امر بسیار شیرین و قابل قدردانی است. در نتیجه، حالت دوگانه این وضعیت باعث شده تا همچنان در مورد آینده و اتفاقاتی که ممکن است رخ دهد، به تردید و ترس بیشتری برخورد کنم، اما در عین حال، شادمانی و امید به این که این خواستگاری به یک رابطه موفق و خوشبختی منجر شود، درونم حکمفرماست.

جواب منفی از دختر

جواب منفی از دختر

جواب منفی از دختر:

سلام، خانمای عزیز. وقتتون بخیر. من آقا هستم، ۲۳ ساله و مجرد. خواهشم اینه که لطفا بهم خرده نگیرید که چرا اومدی داخل سایت زنانه. داخل دانشگاه با یک دختر خانم ۱۹ ساله که هم رشته ای نبودیم آشنا شدم و پیشنهاد ازدواج کردم (بدون اینکه حرفی از ازدواج بزنم). او به من گرم برخورد کرد و به هر سوالی که ازش میپرسیدم، با دقت پاسخ می‌داد. مثلا به او میگفتم “اسم شما چیه و کجایی هستی” و او نیز همان سوال را از من میپرسید. من از او پرسیدم که آیا با هم آشنا بشیم، وی با تردیدی، اما بلافاصله پذیرفت. اما در اینجا یک اشتباه کردم، زیرا شماره او را نگرفتم. این اشتباه به دلیل کمبود تجربه‌ام بود و فکر می‌کردم با اینکار حریم او را محافظت کرده‌ام. اما بعدا متوجه شدم که باید قرار بود دوباره با هم ملاقات کنیم. پس از سه روز، او را در دانشگاه دیدم و به سمتش رفتم و خواستم با او صحبت کنم. او باز هم بدون هیچ مقاومتی پذیرفت و گفت که با تاخیر به کلاس می‌رود. سپس به یک کلاس خالی رفتیم و صحبت کردیم. من از دست خودم ناراحت بودم، چون تجربه صحبت کردن با دختر را نداشتم ولی خوشحال بودم که با دختری صحبت میکردم که واقعا به دلم نشسته بود. با دیدن چهره اش، حس خوشایندی عمیقی به من دست داد. منتها به دلیل کمبود تجربه در ارتباط با دختران، نتوانستم نظرش را جلب کنم و به طور ناخواسته بیش از حد حرف زدم و عجله کردم. وقتی صحبت تمام شد و از او شماره تلفن خواستم، او گفت که بدون شماره پیش برویم. من فهمیدم که نپسندیده. روزهای بعد، او ناراحتی خود را نشان داد و تحویل نگرفت. در نهایت، با خشم به من پاسخ منفی داد. من سعی کردم با استفاده از ترفندهایی شماره تلفن او را از دوستان مشترکم به دست بیاورم، اما نتوانستم و او غر زد. همچنین باید بگویم که این دختر زیبا ترین دختری بود که تا به حال دیده بودم و به دلم نشسته بود. در مدت کوتاهی، به او علاقه و دلبستگی پیدا کردم. حالا از شما که خانم هستید، میخواهم به این سوالاتم پاسخ بدهید:

۱) آیا دختری که به راحتی باهاش صحبت کنی و پذیرای تمام سوالات تو باشه، حتما به خاطر ظاهر پسر در نگاه اول خوشش اومده و اون پذیرش ابتدایی رو نسبت به پسر داشته یا ممکنه به دلش ننشسته باشه؟

۲) اگر نظرش از ابتدا نسبت به پسر خوب نبوده، آیا با اصرار و صحبت دوباره ممکنه نظرش تغییر کنه؟ چون شنیدم اگه دختر از اول ظاهر پسر رو دوست نداشته باشه، هیچ وقت نمیتونه بپذیرش کنه، اما اگر پذیرش اولیه رو داشته باشه، ممکنه در نتیجه صحبت‌های دوباره نظرش عوض بشه، حتی اگر از پسر بدش هم بیاد؟

۳) به نظرتون چرا دختری که ابتدا گرم برخورد میکنه و تحویل میگیره، بعداً رفتارش رو تغییر میده تا این حد؟

۴) آیا دخترها ممکنه پسری رو در نگاه اول نپسندن و به دلشون نشینه، اما باز هم حاضر بشن باهاش صحبت کنن؟

عاشق دامادمون شدم

عاشق دامادمون شدم

عشق و علاقه به کسی که به عنوان داماد به خانواده اضافه میشود، اتفاقی کاملاً طبیعی است. این احساس معمولاً بر اثر تماس های مکرر و نزدیکی های بین داماد و خانواده عروس بوجود می آید. این اتفاق می تواند در هر دو جنسیت رخ دهد و نشان از تعامل های مثبت و صمیمی بین داماد و خانواده آینده همسر است.

عشق به داماد می تواند به دلایل مختلفی اتفاق بیفتد. از جمله این دلایل می توان به شخصیت و ویژگی های داماد اشاره کرد. شاید داماد با ارزش های مشترک شما و خانواده شما همخوانی داشته باشد و یا این که با اعضای خانواده شما به خوبی رفتار کرده و بر خلاف انتظار، گردآوری پذیرفته شده است. همچنین شاید داماد به عنوان یک فرد واقعی، دارای صفات جذابیت فیزیکی و جسمی است که به شما می پسندد. هر چه دلایل عشق به داماد باشد، این احساس می تواند قوی و معتبر باشد و اگر با احتیاط و مسئولیت مورد بررسی قرار گیرد، می تواند به یک رابطه مثبت و پایدار تبدیل شود.

با این حال، عشق به داماد نیز با چالش های خود همراه است. اولین چالش برای شخص عاشق، پذیرش این احساس است. شاید این احساس باور نکردنی به نظر برسد و در نتیجه، فرد عاشق به دلیل وابستگی خانوادگی، این عشق را رد کند یا سعی کند آن را نادیده بگیرد. اما این روشن نیست که آیا این احساس به واقعیت نزدیک است یا نه.

چالش دوم، اداره احساس عشق به داماد است. این احساس می تواند ناشی از تعامل های روزمره و پیوسته با داماد باشد، اما در عین حال، نیاز به کنترل و مدیریت دارد. عشق به داماد نباید به عنوان موضوعی تکیه برای پیشبرد اقدامات عاطفی در نظر گرفته شود. در عوض، باید با همه وجود به این احساس پاسخ داده شود و در صورت نیاز، به یک مشاوره عاطفی مراجعه کرد.

چالش سوم، تعامل با خانواده و دیگر اعضای خانواده است. عشق به داماد می تواند به وجود آمده و در دل خانواده پنهان ماند، اما ممکن است باعث تغییر در روابط خانوادگی شود. این تغییر ممکن است به دلیل استقبال خانواده از داماد یا عدم قبولی آن، بروز کند. در هر صورت، ارتباط با خانواده در این موقعیت بسیار مهم است و نیاز به احترام و تعامل متقابل دارد. همچنین، اطلاع رسانی به خانواده درباره این احساس نیز بهتر است تا مشکلات و سوالات ناشی از آن به داماد و خانواده عروس توضیح داده شود.

در نهایت، عشق به داماد می تواند چیزی بیشتر از یک احساس معمولی باشد. این احساس می تواند نشان دهنده یک رابطه صمیمی و مهم میان داماد و خانواده عروس باشد. با این حال، برای حفظ این رابطه و جلوگیری از هرگونه مشکل ممکن، نیاز به مدیریت و ارزیابی مستمر این احساس وجود دارد. این ارزیابی می تواند با مشاوره و تعامل با اعضای خانواده و داماد انجام شود تا روش های مناسب برای برخورد با این عشق و روابط خانوادگی سالمتر تشخیص داده شود.

 

دخترایی ک میگن قصد ازدواج نداریم ؟؟

دخترایی ک میگن قصد ازدواج نداریم ؟؟

دخترایی که می‌گویند قصد ازدواج نداریم، به معنایی گاهی اوقات ممکن است به دستیابی به مراحل بعدی و تعهد برای رابطه عاطفی و زناشویی اشاره کنند. برخی از دلایلی که ممکن است این دختران برای عدم تمایل به ازدواج نام ببرند عبارتند از:

1- تمرکز بر خود: برخی از دختران ممکن است در این مرحله از زندگی خود را به تلاش برای رسیدن به اهداف شخصی و حرفه‌ای اختصاص دهند و فکر کنند که ازدواج می‌تواند این تمرکز را از بین ببرد.

2- تجربه‌های ناموفق: برخی از دختران ممکن است تجربه‌های ناموفق در روابط عاطفی داشته باشند و از این رو باور داشته باشند که ازدواج نمی‌تواند به آنها خوشبختی و رضایتمندی بیشتری بدهد.

3- عدم آمادگی: در بعضی مواقع، دختران ممکن است احساس نکردن آمادگی برای تعهد طولانی‌مدت و رابطه زناشویی را تجربه کنند و از این رو ترجیح دهند تا در این مرحله از زندگی به استقلال و آزادی خود ادامه دهند.

4- ترس از مسئولیت: برخی از دختران ممکن است ترس از مسئولیت و بار زندگی مشترک را داشته باشند و از این رو صرفنظر از ازدواج کنند.

به هر حال، مهم است به نظر دختران احترام گذاشته و تصمیمات آنها را قبول کنیم، زیرا هر فردی حق دارد تا زندگی خود را بر اساس تمایلات و ارزش‌های شخصی خود بسازد.