مشاوره ازدواج : خواستگاری غیر مستقیم

مشاوره ازدواج : خواستگاری غیر مستقیم

موضوع :

سوال:

سلام

من دختری 21ساله هستم.تو ی دانشگاه به بکی از هم کلاسیای پسرم علاقه مند شدم وچیزی هم به کسی نگفتم ولی اخیرا اون اومده سراغ من واز من میخواد که برم از دوستم بپرسم که به اون علاقه داره یا نه وباهاش ازدواج میکنه؟بهش گفتم برای چی اومدی سراغ من که اینکار رو برات انجام بدم گفت :حس خاصی نسبت به شما دارم مثل حس یه خواهر.از طرفی نمیتونم پارو دل خودم بذارم وبرم این کاررو کنم…واقعا خسته شدم اگه مستقیم بهش بگم که تو رو میخوام که کار ناشایستی ومن هیچ وقت این کاررو نمیکنم.تقریبا الان هم هر روز با هم کلاس داریم وگاهی اوقات باهم حرف درسی میزنیم.اگه بخوایید حساب کنید من هم از لحاظ رفتاری وهم از لحاظ خانوادگی ومالی و….بیشتر به اون میخورم تا دوستم ولی کار دله .که کار خودشو کرده؟حالا به نظرتون من چکار کنم ؟در ضمن گفته از روش غیر مستقیم بپرس من نمیدونم چطوری از روش غیر مستقیم از دوستم این سوالو کنم میشه راهنماییم کنید؟چه چیزی از دوستم بپرسم که اگه واقعا از اون این سوالو بپرسم هم خودم از این سردر گمی بیام بیرون ومیفهمم که با این عشق بی سرانجام چکار کنم؟ترا خدا زود جوابمو بدید….منتظرم….

 

جواب:

سلام

شما برای اینکه غیر مستقیم بدون اینکه اون پسر شناخته بشه از دوستت سوال کنی می تونی اسم دو یا سه نفر رو بیاری و بهش بگی اگه هرکدوم از اینا ازت خواستگاری کنن قبول می کنی و اون در ضمن جواب دادن در مورد اونا نظرش رو در مورد اون پسر هم می ده و می فهمی که نظرش چیه

اگر نظرش مثبت بود که هیچ اما اگه منفی بود و اون پسر صرف نظر کرد می تونی با استفاده از روش جذب غیر مستقیم دل اون پسر رو برای ازدواج به طرف خودت بکشی

مشاوره ازدواج : از همه پسرا بدم میاد

مشاوره ازدواج : از همه پسرا بدم میاد

سوال:

سلام

دختری هستم 26 ساله مدرک کاردانی دارم و در ضمن چندساله به صورت پاره وقت مشغول به کارم یک ماه پیش خواستگاری داشتم که چند سری به محل کارم آمد و به اصرار از من ادرس منزل را می خواست تا به خواستگاریم بیاید بار اول و دوم ادرس ندادم گفتم که من قصد ازدواج ندارم پسری که من میخواهم پیدا نمی شود و… چون زیاد اصرار کرد گفتم   اگر آدرس میخواهید باید با مادر یا خواهر تشریف بیاورید بالاخره بعد یک هفته خواهرش برای گرفتن آدرس به محل کارم اومد . ادرسمو دادم بعد از یک هفته به خواستگاری ام امد گفتگوی 1 ساعته ای با هم داشتیم .خواستگارم مدرک سیکل داشت و خودش هم کارگر ساختمانی بود ولی برای اینده کاری خود برنامه هایی داشت در ضمن این نکته را هم بگویم که مادر من خیلی وقته فوت شده و پدر اون آقا هم فوت شده بود به این دلیل خواستگارم می گفت که باید با مادرم زندگی کنید من هم مخالفتی نکردم چون پسر سالمی بود سیگاری نبود اهل مشروب نبود سر به راه بود من اختلاف سطح تحصیلی را ندید گرفتم برای شغل هم گفتم خدا بزرگ است درست می شود در ضمن این سوالو پرسیدم که نمی دانم اشتباهم این بوده یا نه چند بار هم از قبل گفتم امیدوارم از سوالم ناراحت نشین. پرسیدم اگه برای مادرتون خواستگار بیاد مخالفت می کنید و اونم گفت اره همین و تموم شد پسره می گفت من 2 ماه  تموم در مورد شما و خونواده تون تحقیق کردم همه خانمی شما رو تائید کردن و از خوبی خونواده تون گفتن بعد از اتمام صحبت هامون من به پسره گفتم چرا هیچ سوالی ازم نکردین براتون سن ،مدرکم ،اسمم مهم نیست گفت بگید مدرکمو گفتم گفتم سنم یه سال از شما کوچکتره و صحبت هامون تموم شد پسره خیلی خوشحال بود از اینکه اومده بود خواستگاری من با خنده از اتاق خارج شد و من یه ماه وقت خواستم تا فکر کنم مخالفت نکرد و گفت بحث یه عمر زندگیه خوب فکراتو بکن .ولی بعد از یه هفته که من خونواده مو فرستادم برای تحقیق معلوم شد که پسره 2 روز پیش نامزد کرده خیلی ناراحت شدم دنیا برام تیره و تار شد الان دو روزه که غذا نخوردم چرا خواستگارم این جوری باهام رفتار کرد .اون شخصیت منو پیش دامادمون خرد کرد اعتماد به نفسمو ازم گرفت در ضمن باید بگویم من تا حالا خیلی خواستگار داشتم ولی هر کدام به نحوی قسمت نمی شود دیگه خسته شدم از همه پسرا بدم میاد اگه دختر بدی بودم می گفتم بدم ولی من تا این سن سعی کردم همه چیز بد و خوبو رعایت کنم الان جوری شده که قسم خوردم تو خونه خواستگار راه ندم خسته شدم به نظر شما من با خواهرش تماس بگیرم و ازش در مورد علت رفتارشون توضیح بخوام که چرا بعد خواستگاری نگفتن نظرشون منتفی شده تا ما برای تحقیق نریم که اینجوری بگن پسره نامزد کرده چیکار کنم . پدرم میگه پسره عجله داشته قبل از ماه محرم نامزد کنه چون منم زیاد وقت خواستم رفته با یکی دیگه نامزد کرده منم میگم خوب این که نمیشه دلیل خوب میگفت عجله دارم زود جواب بده لااقل خواهرش رو میفرستاد محل کارم یه معذرت خواهی ازم میکرد . میخوام شیرینی که اوردن را بفرستم دم در خونشون چیکار کنم .اگه لطف کنین هر چه سریعتر جواب بدین ممنون میشم

 

جواب:

سلام

درسته که اون پسر اگه به شما اطلاع می داد بهتر بود که شما کارهای اضافه دیگه رو انجام ندید اما شاید خجالت کشیده باشه که این کار رو بکنه چون یه جورایی خلاف قولی که داده بوده می شده یا اینکه فکر کرده که اگه به شما اطلاع نده اتفاقی نمیفته و متوجه نبوده که اگه اطلاع نده شما زحمت بی فایده ای رو متحمل می شید  

بنا بر این شما اشتباه کردید قسم خوردید خواستگار راه ندید چون اگه یه پسر اشتباه کرد که به شما خبر بده که منصرف شده دلیل نمی شه که شما با بد دونستن همه پسرا تیشه به ریشه ازدواج خودتون بزنید

باور کنید پسرا بد نیستند علت اینکه ازدواج دخترای خوبی مثل شما به مشکل می خوره پسرا نیستند بلکه علت اینه که شرایطی که برای ازدواج لازم دونسته می شه این قدر سخته که خیلی از پسرا می ترسن قدم جلو بذارن و در نتیجه عده کمی از پسرا می تونن ازدواج کنند و دخترای خوبی مثل شما نمی تونن به موقع ازدواج کنند

بنا بر این شما به جای ناراحت شدن و تصمیم به کارهایی مثل پس فرستادن شیرینی یا تماس با خواهرش در مورد علت اطلاع ندادن تغییر نظرشون، کاری کنید که زمینه ازدواجتون رو فراهم تر کنید 

مشاوره ازدواج : یک دفعه سطح توقعاتم پایین اومده

مشاوره ازدواج : یک دفعه سطح توقعاتم پایین اومده

 

سوال:

سلام

دختری27ساله هستم که چندی پیش برایم خواستگاری اومد که ازهمه نظرهمدیگه روپسندیدیم وتقریبا 1.5ماه باهم صحبت کردیم اما بدلیل موشکافی پدرومادرش در تمام مسایل شخصی من به اینکه من قبلادوست پسرداشتم پی بردندوبااینکه برای خودپسرمسئله ای نبود ازدواج ما منحل شد تحت فشارهای خانواده وحساسیت خودم و سوال وجوابهای فامیل برای علت بهم خوردن ازدواجمان دست به خودکشی زدم امازنده موندم ، وحالاکه یک هفته ازین قضیه میگذره ومن هنوزسلامت کاملم رو پیدانکردم تصمیم گرفتم باهمون دوست پسر سابقم که 3سال ازمن کوچیکتره ومن رو خیلی دوست داره ازدواج کنم اونم خیلی خوشحاله که من برگشتم وفقط برای جورکردن همه شرایطمون 2ماه فرصت خواسته حالا نمیدونم چرا یکدفعه همه چیز برام تغییرکرده سطح توقعاتم پایین اومده وبااینکه 18خواستگار رو بخاطرمسایل جورواجور ردکردم حالا دیگه حوصله انتخاب ندارم وترجیح میدم همون دوستم رو انتخاب کنم ودیگه درگیر هیچ مسئله ای نشم از اینکه بازم بازیچه سنتها باشم خسته شدم، آیاکارمن درسته؟!

 

جواب:

سلام

شاید یکی از علتهای پایین اومدن توقعاتت این باشه خسته شدی و ادم خسته هم زود راضی می شه در مورد اینکه توقعاتت رو پایین اوردی و به ازدواج با همون دوستت راضی شدی عرض می کنم پایین اوردن توقعات و راضی شدن به فرد پایین تر نه همیشه بده و نه همیشه خوب بلکه در صورتی خوبه که اولا: در مشورت با خانواده ها به نتیجه برسید که مناسب هم هستید و به هم می خورید یعنی تناسبهای لازمه فکری اعتقادی اخلاقی رفتاری رو دارید و طرفتون هم خصوصیات مثبت مورد نظر شما رو داره و ثانیا: اون فرد با توجه به شرایط شما بهترین گزینه موجود باشه

اما اگر مناسب هم نباشید یا اینکه طرف شما بهترین گزینه نباشه بعدا یا زندگیتون خراب می شه یا اینکه حسرت خواهید خورد که چرا مورد بهتری رو انتخاب نکردید

من نمی گم این مورد در شرایط کنونی بهترین نیست چون تشخیص این مساله با خود شما است اما به نظر من در شرایط فعلی اگه خواستگار بهتری دارید عجولانه و از روی احساسات تصمیم نگیرید چون ممکنه بعدا پشیمون بشید

لذا تصور می کنم بهتر باشه یه مدت صبر کنید و بعد که ارومتر شدید در مورد او با خانواده هم مشورت کنید و اگه دیدید که بهترین گزینه برای شما در شرایط فعلی است بهش بله بگید

موفق باشید

مشاوره ازدواج : می ترسم جذابیتم رو از دست بدم

مشاوره ازدواج : می ترسم جذابیتم رو از دست بدم

 

سوال:

سلام

من 27سالمه و تقریباً 2سال پیش با پسری که 3سال ازمن کوچیکتره آشنا شدم ازنظر رفتاری واخلاقی اونو دوست دارم وازبودن درکنارش احساس امنیت و آرامش دارم بااینکه ازمن کوچیکتره ولی نه ظاهرش ونه حمایتهاش این موضوع رونشون نمیده خانوادش باهام صحبت کردن وکاملاًمن روپذیرفتن اما راستش من خیلی میترسم که مبادا توی درازمدت جذابیت الان رونداشته باشم و زندگیم بهم بخوره ازنظر خانوادگی خیلی تنهام مادرم روازدست دادم و خواهر هم ندارم البته خواستگارهم زیاد داشتم ولی هرکدوم به دلایلی یا ازطرف من ویا خانوادم رد شدن ممکن با انتخاب این پسر با خانوادم مشکل پیدا کنم ومجبور به پافشاری بشم من سالها پیش یک مورد تقریباً مشابه داشتم اما بخاطر احترام به خانوادم قید زندگی بااون شخص رو زدم و سالها با فکر اون زندگی کردم حالا نمیخوام این اتفاق بیفته و اینبارهم کسیو که دوست دارم از دست بدم البته خانوادم هم قضیه دوستم رو متوجه شدن اما فکر میکنن که رابطه ما تموم شده و من قصد ازدواج بااونو ندارم نیاز به کمک دارم تا بتونم این موضوع رو با اونها طوری مطرح کنم که جبهه نگیرن وشرایط منم درک کنن البته شاید توضیحاتم کم باشه خیلی دوست دارم بیشتر ومفصلتر باشما صحبت کنم

 

جواب:

سلام

ترس شما از اینه که بخاطر بزرگتر بودن، بعد یه مدت که سنتون بالا می ره از نظر ظاهر دیگه مورد پسند همسر نباشید و از شما دلسرد بشه و زندگیتون خراب بشه

در این مورد عرض می کنم این درسته که ظاهر زن برای مرد خیلی مهمه اما اینم درسته که عشق و محبت زن و مرد بعد چند سال به انس مبدل می شه و دیگه دوری همدیگه رو نمی تونن تحمل کنند لذا ادم پیر زنها و پیر مردهایی رو می بینه که گرچه قیافه ندارن اما با عشق و علاقه با هم زندگی می کنند و اصلا هم بخاطر ظاهرشون از همدیگه زده نمی شن، پس قیافه مهمه اما همه چیز نیست بلکه یکی از جذابیتهای زندگی زناشویی است

شاید بگید: من نگران دوران پیری نیستم بلکه نگران دوران میان سالی هستم که اون هنوز طراوت داره ولی من طراوتم کم شده، در این مورد عرض می کنم درسته که طراوت زن بعد یه مدت کم می شه اما این مساله در صورتی که عشق و علاقه طرفین به همدیگه زیاد باشه و زندگیشون خوب و روی روال باشه مشکل ساز نمی شه علاوه بر اینکه وسایل ارایشی و لباسهای زیبا می تونه این نقص رو جبران کنه

البته تضمین نتیجه دادن این موارد در صورتیه که مرد مقید به اصول اخلاقی و مذهبی باشه و اهل دیدن صورتهای زیبا و ارتباط با زنان و دختران نباشه که در این صورت ممکنه بخاطر مقایسه ای که می کنه همسرش رو زیبا نبینه،البته این خطر مختص به زنهایی که از شوهر بزرگترند نیست بلکه در سایر زنها هم ممکنه اتفاق بیفته

بنا بر این اگر همسر شما مقید به اداب اخلاقی و مذهبی باشه مشکل پیدا نخواهید کرد و اگر هم مقید نباشه به هر حال احتمال ایجاد مشکل هست چه سنش از شما کمتر باشه چه بیشتر پس به جای اینکه فکر کنید سن کمش ممکنه برای شما مشکل ساز بشه فکر این باشید که ایا مذهبی و مقید به اداب اخلاقی هست یا نه که اگر این طور باشه به راحتی و بی دغدغه می تونید باهاش ازدواج کنید

نسبت به اینکه گفتید چه طور مساله رو مطرح کنید که جبهه نگیرن ا استفاده از مطالبی که عرض کردم می تونید اونا رو راضی کنید و اگه مخالفتشون غیر منطقی بود با استفاده از مطالب لینک زیر راضیشون کنید

مشاوره ازدواج : چی بگم که کلاسم پایین نیاد

مشاوره ازدواج : چی بگم که کلاسم پایین نیاد

سوال :

سلام

خواستم بپرسم که اگر خواستگار بعد ا آنکه با پسرش آمد و بعد از جند روز تماس گرفت که نظر دخترتان چیست و از طرفی نظر خانواده دختر ظاهرا مثبت باشد ولی بخاطر آنکه مقداری کلاس بگذارند واین را مستقیما نگویند ، به نظر شما چه جوابی بدهند که خود را سبک نکرده باشند؟

واگر به مادر پسر بگوید که بهتر است باز هم باهم این 2 جوان صحبت کنند چرا دیگر آن ها زنگ نمی زنند چون تا بحال این موضوع چند بار اتفاق افتاده که من یا مادرم گفتیم که با هم باز صحبت داشته باشیم ،ولی دیگر اثری از خانواده پسر پیدا نشده در حالی که نظر نسبتا مثبتی داشتیم؟به نظر شما آن ها چرا دیگر پیگیری نکرده اند؟ و همچنین اگر نظرم مثبت باشد ولی بخاطر آنکه مقداری کلاس بگذارم، در جواب چه بگویم؟

جواب :

سلام

به نظر من وقتی جواب مثبته نباید طوری بگید که طرف خیال کنه که هنوز شک دارید چون ممکنه این طور جواب دادن سبب صرف نظر کردنش بشه پس شاید اینکه خواستگارهای شما بعد این جواب دیگه نمیان همین باشه علاوه بر اینکه کی گفته اگه شما به طور مستقیم جواب مثبت بدید سبک می شید

مگه معمول مردم که در زمان جواب دادن به خواستگار می گن: “از نظر ما مانعی نداره اگه خواستید تشریف بیارید” با گفتن این مطلب سبک می شن و کلاسشون پایین میاد و طرف به اونا فکر می کنه که اینا دخترشون براشون ارزش نداره که با صراحت بله گفتند، یا می گه لابد دخترشون یه عیبی داره و میخوان ردش کنند وگرنه فوری قبول نمی کردند؟

در صورتی که این طور نیست ، مردم با جواب مثبت صریح خونواده دختر از این فکرها نمی کنند، به همین خاطر وقتی گفته می شه که دختر و پسر با هم صحبت کنند برداشت اونا ناز کردن خونواده دختر نیست که بیشتر پافشاری کنند بلکه برداشتشون اینه که لابد دختر هنوز در پذیرش ازدواج با پسرشون شک داره و به همین خاطر ممکنه برای ادامه دادن مردد بشن و جای دیگه برن

نتیجه اینکه بر خلاف تصور شما کلاس گذاشتن یا ناز کردن در هنگام جواب دادن نه تنها لازم نیست بلکه درست هم نیست چون به ضرر شما تموم می شه بخاطر اینکه طرف مقابل از این مساله تردید می فهمه نه ناز کردن خونواده دختر، و نتیجه این می شه که به جای اینکه کلاس کار بالا بره و اونا با انگیزه بیشتر به سمت شما بیان با تصور اینکه شما تردید دارید از شما دور می شن

پس سزاواره که شما این مطالب رو به پدر و مادر بگید تا از این به بعد این طور بخورد نشه و صراحتا مثبت شما به خواستگار اعلام بشه

موفق باشید

مشاوره : دلم می خواد بمیرم

مشاوره : دلم می خواد بمیرم

سوال :A

سلام

من همون دخترم که مادر پسر مورد علاقه م راضی به ازدواجمون نبود. . شما گفتین با پسری که دوستش دارم به هم بزنم. همین کارو کردم چون مادرش یه پلیس اطلاعاتی خطرناکه که هیچ وقت اجازه ی خوشبخت شدن به ما نمیده. خود پسر هم بالاخره این رو فهمید. حتی اگه اون سر دنیا هم بریم چون اون زن اطلاعاتیه راحت می توونه اذیتمون کنه و این کارم می کنه. با دل شکسته و چشم گریون و کلی ناراحتی و عذاب تصمیم گرفتیم با همدیگه به هم بزنیم و زدیم. حالا شما به من بگید چطوری بدون اون زندگی کنم؟ اون چطوری بدون من زندگی کنه؟ چطور به خواستگاری کسی جواب بدم که دوستش ندارم،، در حالی که یک نفر دیگه رو دوست دارم و چشمم دنبال اونه و فقط همون رو می خوام؟؟ دلم می خواد بمیرم. فقط به خاطر لجبازی یه مادر که به دروغ سنگ خوشبختی پسرش رو به سینه میزنه و در عمل عقده های خودش رو خالی می کنه برای همه ی عمرم از عشق کسی که دوستش دارم محروم می شم. پسر خودش هم همینطور. زودتر به این مطلب جواب بدید چون قلبم یخ زده و کم کم دارم می میرم.

 

جواب :

سلام

مثل تو دختر زیاد دیدم که گرفتار عشق بی سر انجام شدند حقیقتش اینه که وارد دوران سختی شدی که اولش ارزوی مرگ می کنی اما اگه عقلی رو که مدتها است به مرخصی فرستادی برگردونی و تصمیم بگیری با هدایت او پیش بری امید هست که بعد گذشت یه مدت تدریجا بتونی خودتو پیدا کنی و دلت رو از عشقش خالی کنی البته به شرطی از برگشتش نا امید بشی و به خودت بقبولونی که تمومه و اون دیگه برنمی گرده و باید به دنبال سرنوشتت بری

اینو بدون که این نا امیدی به حدی مهمه که حتی می شه گفت کلید فراموش کردن محسوب می شه چون اگه ته دلت امید برگشتش باقی بمونه نمی تونی فراموشش کنی و هرچه تلاش می کنی دوباره بعد یه مدت سر خونه اولت هستی اما اگه نا امید شدی ریشه عشق در دلت سست می شه و می تونی تدریجا از دلت بیرونش کنی علتشم اینه که عشق تو به اون برای ازدواج بود و اگه دلت قبول کنه که هرگز نخواهی تونست باهاش ازدواج کنی در نتیجه دلت دلیلی برای دوست داشتن او پیدا نمی کنه و احساس می کنه بی دلیل اونو دوست داره و اماده می شه که فراموشش کنه

برای اینکه نا امید بشی اول از همه سعی کن به خودت بقبولونی که نخواهی تونست باهاش ازدواج کنی و بعدشم به عمری که ازت تلف شد و به اینده ای که مبهمه و ممکنه با این حالی که داری خراب بشه و به سنت که داره بالا می ره فکر کن و نتیجه بگیر که هرچه زودتر باید تکلیف ازدواجت رو روشن کنی وگرنه ممکنه مجبور بشی مثل خیلی از دخترایی که سنشون بالا رفته تا اخر عمر مجرد بمونی

بنا بر این در قدم بعدی خواستگارها رو قبول کن و با نگاه پیدا کردن شریک زندگی اونا رو بررسی کن البته من نمی گم خواستگاری رو که نمی پسندی قبول کن اما انتظار هم نداشته باش که در یکی دو جلسه صحبت و برخورد عاشق بشی بلکه همین که دیدی فرد قابل قبولیه و به دلت افتاد که همسرش بشی قبول کن

اینم بدون که اگه به مورد مناسبی بله بگی تدریجا که محبت او در دلت زیاد می شه جای محبت قبلی می نشینه و راحت تر می تونی اونو فراموش کنی