دختر اینترنتی به درد نمی خوره

سوال :

سلام

اگه توی اینترنت  با یه دختر آشنا بشی و بخوای با خانوادت در جریان بذاری چه کار باید کنی؟ البته هنوز معلوم نیستا…. راهمون هم خیلی دوره…من کرمان…. اون تهران…. آخه خانواده ما اگه بفهمن که از طریق اینترنت آشنا شدیم بدون هیچ منطقی می گن..نه به درد نمی خوره…. نظر شما چیه؟ لطفا به طور کامل جواب بدین…

 

جواب :

سلام

شاید بشه راهی پیشنهاد داد که بتونی اینترنتی بودن آشنایی رو مخفی کنی مثل اینکه بگی اون دوست خواهر یکی از دوستانمه که توی تهران دانشجوئه(البته اگه ضرورتش به حدی باشه که دروغ در این مورد حروم نباشه) ولی اگه این کار رو نکنی بهتره چون اگه بفهمن برات بد می شه و اگرم نفهمن همیشه در اضطراب فاش شدنش هستی

به نظر من هیچ چیز از صداقت بهتر نیست درسته که کارتو مشکل تر می کنه و باید برای راضی کردنشون خیلی زحمت بکشی اما برات بهتره چون اگه راضی بشن بخاطر ذهنیت منفی که دارن بیشتر دقت می کنن و واقعا هم دقت لازمه بخاطر اینکه در دو شهر دور از هم هستید و هم تحقیق مشکله و هم ممکنه از نظر فرهنگی به هم نخورید پس مساله مهم تر اینه که بررسی بشه شما تناسبهای فکری و اعتقادی اخلاقی خانوادگی رو دارید یا نه به همین خاطر من حتی پیشنهاد می کنم شما الان تصمیم قطعی برای ازدواج هم نداشته باش بلکه تصمیم نهایی رو برای بعد تحقیق و زمان خواستگاری بذار

پس اگه تصمیم گرفتی راستشو بگی بگو من با دختری توی اینترنت آشنا شدم و می خوام اگه شما صلاح بدونید باهاش ازدواج کنم اگه این طور بگی احتمال اینکه زودتر راضی بشن هست چون با این کار نشون می دی که نمی خوای نظرتو بهشون تحمیل کنی و به نظرشون احترام می ذاری

اگه گفتند: نه بگو من که حتمی نمی گم خوبه فقط می گم یه مورد قابل بررسی است و شاید خوب باشه و همین که شما قبول کنید بررسی کنیم برای من کافیه اگه خوب بود جلو می ریم اگه نبود منم حرفی ندارم صرف نظر کنیم

دخالتهای خانواده همسرم

دخالتهای خانواده همسرم

 

سلام

ما بیشتر از 15 سال است که ازدواج کردیم یک دختر 12 ساله داریم و12 همسرم با من در اروپا زندگی کرد و من به خاطر او حتی پاسورت اروپایم را پس دادم و برگشتم ایران حدود 3 سال ایران زندگی کردم و به علت دخالتهای بیخود خانواده زنم مجبور شدم خودم تنهایی و با تمام مشکلاتی که با زنم و خانوادهاش داشتم و مهریه اجرا گذاشته بود و حتی آپارتمانی را که از برادرش خریده بودم را به اسم خودش زده بود و اینقدر مرا اذیت کردند که ایران را ترک کردم و الان بیشتر از 2 ماه است که در اروپا هستم و دنبال گرفتن اقامت خودم و زن ودخترم آنها پاسپورت اروپایی دارند و هنوز در ایران هستند و من خرجی میفرستم ولی به آنها زنگ نمی زنم و حرف نمی زنیم. میترسم که دوباره دعوامون بشه و من زن و دخترم را دوست دارم و میخوام که آنها بیایند اینجا ولی خانواده خانمم دخالت میکنند و نمی زارند.آیا راهنمایی دارید که من چگونه با خانمم ارتباط بر قرار کنم و بدون دعوا بتوانم با هاش صحبت کنم؟آیا جملاتی دارید که بتوانم دل او را بدست بیاورم؟خانوادهاش خیلی رویش تاثیر دارند و در حالی که ما قبلا در اروپا هیچ مشکل خاصی نداشتیم.لطفا به دخترمم هم که شده برایم کاری بکنید.متشکرم

جواب:

سلام

اگر نوع دخالتهای خانواده خانمتون و خواسته های خانمتون و دلیلهایی كه به دخالتهای خانواده اش بها میده را میگفتید بهتر میشد راهنمایی كرد

اما با توجه به مطالبی كه گفتید اینطور میشه گفت كه:

یكی از راههایی كه میشه دو نفر را به هم نزدیك كرد یادآوری خاطرات و روزهای خوشی است كه در كنار هم بودند

بعد از اینكه اعتمادش رو جلب كردید كم كم به سمت خاطرات و روزهای خوشی كه داشتید ببرید

در مرحله بعد از مشكلاتی كه بوجود آمده و این روزهای خوش رو از بین برده براش بگید و نظرش رو بخواهید كه چگونه میشه این مشكلات را حل كرد و وضع را بصورت عادی درآورد

بهشون بگید كه وضعیت فعلی به نفع ما نیست. شاید این وضعیت مطلوب خانواده شما باشه و اهرمی باشه برای اینکه شما به خواسته هاشون تن بدید اما برای ما كه باهم كلی خاطرات داریم و سالهای زیادی زندگی خوبی را تجربه كردیم اصلا مناسب نیست و این ما هستیم که ضرر میکنیم نه آنها

از صحبتهاتون مشخصه كه شما انسان خانواده دوست و پایبند به خانواده هستید كه خب بدست آوردن و نگه داشتن خانواده تبعات و مشكلات و هزینه های خاص خودش را داره و باید باهاش كنار اومد و حلشون كرد.

در مورد جملات هم جملات محبت آمیز و بیان اینكه دوستش دارید بهترین چیزی است كه میشه دل انسانها بخصوص خانمها و بخصوص كسی كه باهاش چند سال زندگی كردید و آشنا به روحیات هم اخلاق همدیگه هستید را بدست آورد. اما قبلش باید به این نکته توجه داشته باشید که به خانواده اش احترام بذارید و از هرگونه بدگویی در مورد خانواده اش پرهیز کنید چرا که نتیجه عکس خواهد داد. هر بدی به شما کردند به روی خانمتون نیارید و به سمتی پیش برید که ایشون رو راضی به ترک ایران کنه

جملات را میشه اینجور شروع كرد:

1-     روز خوبی داشتی؟

وقتی ‌که از همسرتون در مورد چگونگی گذراندن روزش سوال می‌کنید برداشت او اینه که شما انسان بافکری هستید و مشتاقید بدونید روزش را چگونه گذرونده

این سؤال باعث میشه که همسرتون در مورد اتفاقاتی که براش افتاده صحبت کنه حتی اتفاقات کوچیک

 

2-     می‌خواهم همه‌ی عمرم را با تو بگذرونم

هنگامی‌که این جمله را میگید او را به تداوم تعهدتون مطمئن می‌کنید و در نتیجه همدلی همیشگی ایشون را احساس می‌کنید

 

3-     تو زندگی منو کامل می‌کنی

یعنی او تنها فرد مورد علاقه شماست

همه‌ی زن‌ها دوست‌دارند این جمله را از زبان شوهرشون بشنوند

این عبارت به مفهوم اینه که همسرتون رو بطور کامل پذیرفتید و مکملی همیشگی برای شماست

این جمله در همسرتون احساسی لذت‌بخش و پایدار به‌وجود میاره

این جمله تأکید می‌کنه که شما در زندگی به او نیاز دارید و نمی‌توانید بدون او به زندگی ادامه بدید

 

4-     در مورد (هرچیزی) چه احساسی داری (یا) نظرت چیه؟

پرسیدن این سؤال، به همسرتون نشون ‌می‌ده که شما خالصانه برای احساسات او اهمیت قائلید. زن‌ها عاشق بیان احساساتشون در مورد هر موضوع قابل تصوری هستند این سؤال بیان‌گر جنبه‌ مهربانی و دلسوزی شماست وقتی خانمتون می‌بینه که بهشون توجه می‌کنید ایشون هم در مقابل احساسات خودش رو با شدت بیش‌تری بیان می‌کنه

5-     تو بهترین دوست منی

به این معنیه که برای رابطه‌تان ارزش قائل هستید

همسرتون بعد از شنیدن این جمله وابستگی جدایی ناپذیری با شما پیدا می‌کنه این جملات شما را در نظر او به‌جای یک فرد عادی به انسانی جذاب تبدیل می‌کنه

 

6-     تو واقعاً زرنگ و باهوشی

با تصدیق نمودن هوش و ذکاوت او این مفهوم را می‌رسانید که علاوه بر محاسن ظاهری متوجه ذهن و فکر توانمندش هم هستید

همسر شما با شنیدن این جمله در مورد همه جوانب زندگیش احساس رضایت و خشنودی میكنه این سخن نشونه‌ احترام از طرف شما برای همسرتونه

زن‌ها عاشق مردان صمیمی و خوش‌قلب هستند و هیچ‌چیزی بهتر از بیان و تشخیص هوش و ذکاوت آنان، نمی‌تونه صفات عالی شما را آشکار کنه

 

7-     تو زیباترینی

این جمله به او می‌فهمونه که برای شما جذابه و باعث افزایش اعتماد به ‌نفسش می‌شه

شما به همسرتون اطمینان می‌دید که به او علاقه دارید این تحسین و تعریف بسیار مهمی در دنیای زنانه هست و امتیاز شما را پیش همسرتون بالا می‌بره

 

8-     دوستت دارم

این جمله‌ی دوکلمه‌ای معروف و کوتاه که همگی ما برایش اهمیت بسیار زیادی قائلیم، می‌تونه تأثیر شگرفی داشته باشد

گفتن این عبارت به ایشون باعث روشن ماندن شعله‌های آتشی که همیشه نیاز به روشن بودن دارند.

چرا با همچین پسری دوست شده؟!

چرا با همچین پسری دوست شده؟!

من به یکی از دخترهای فامیل علاقه دارم! مقداری پیگیری و پرس و جو کردم، اطلاعاتی بدست آوردم و فهمیدم متاسفانه این دختر ظاهرا با یکی از فامیلهای دورشون رابطه داره!! من با این موضوع مشکلی ندارم، اصلا دیگه دوست داشتن من مهم نیست!! مهم اینه که این پسر و خانواده ش فوق العاده نامناسب هستن!! مثلا پدرش قبلا قتل کرده!!!!!! یا مثلا داداشش معتاده!!! یا مثلا خودش سواد خوندن حروف انگلیسی رو هم نداره!! خانواده ش ضد دین و انقلاب و … هستن !! اصلا قابل توصیف نیست ! باور کنید هر دختری بود که با این پسر رابطه داشت من نگرانش میشدم !! باز هم میگم الان دیگه دوست داشتن من مهم نیست! مهم آینده ی این دختره!! نمیدونم علتش چیه؟ چرا خام شده ؟ !! حالا سوال من اینه که چه کار باید بکنم؟ آیا کاری از دست من بر میاد ؟ مثلا به خانواده ش اطلاع بدم؟؟ خوب یه جورایی نامردیه! اگه علاقه منده که دیگه نمیشه کاری کرد!! نمیدونم چیکار باید بکنم!! لطفا راهنمایی کنید. با تشکر

سلام

در مورد اینکه گفتین چرا خام شده باید بگم که دختر زود جذب محبت جنس مخالف میشه چون همونطور که می دونید جنبه عاطفی در جنس مونث قوی تره بر خلاف پسران که جنبه جنسی غلبه داره

من در مورد نیت این پسر حرفی نمی زنم که ایا ازدواجه یا فقط قصد سوء استفاده از این دختر برای رسیدن به لذاتش رو داره اما چون گفتین که ادم نامناسبیه هم خودش وهم خانواده اش ، چه قصدشون فقط دوستی باشه و چه ازدواج ادامه این رابطه به صلاح نیست چون اگه قصد دو طرف از این رابطه ازدواج باشه که به صلاح دختر نیست اما اگه قصد ازدواج نباشه ( لااقل از طرف پسر ) که باز به ضرر دختره و خب بحث گناهش هم که جای خودش رو داره

کاری که شما می تونید انجام بدید این هست از طریق دختری از فامیل مانند خواهرتون تبعات این رابطه رو بهش گوشزد کنید و ایشون رو از این کار منصرف کنید

اگه این خانواده رو میشناسه که از تبعات کارش و حتی ازدواجش براش بگید و اگه نمیشناسه خصوصیات این خانواده رو باید بهش بگید

البته ممکنه که علاقه ای که به اون پسر داره مانع از شنیدن حقیقت بشه ولی شما وظیفه تون در همین حده که راه و چاه رو بهش نشون بدین

در مورد گفتن به خانواده اش هم اول سعی کنید که از یک طریق دیگه ای متقاعدش کنید اگه نشد و فکر می کنید که به ضررش هست گفتن غیر مستقیم به خانواده هم اشکالی نداره البته اگه بدونید که در صورت اطلاع پدر خانواده و یا برادرش احتمال برخورد بسیارشدید و یا خطری برای دختر هست فقط خود دختر رو از این رابطه بترسونید

موفق باشید

مشاوره ازدواج: همسرم دیگه منو نمیخواد

مشاوره ازدواج: همسرم دیگه منو نمیخواد

 

سوال:

سلام

ما الان یک ساله عقد کردیم.همسرم پسر مغرور و در عین حال فوق العاده خجالتی و کمرو و حتی در ابراز محبت هم دریغ داره.در کل خوبه.ولی خانوادش مدام بهش میگن که زنت میخواد تو رو از ما جدا کنه مدام تو گوشش میخونن تو باید خودتو حفظ کنی و بهش پا ندی.همسرم حرف نگهدار من نیست.رازدار نیست.هر چی بهش میگم میره تو خونه میگه.اصلا بینمون یکدلی نیست.من خیلی دوسش دارم.دیوونشم. ولی اون در ابراز علاقه هم محتاطه. حتی در رابطه با من و بغل کردنم و اینکه بخواد به یک شکلی خودش رو به ارضا برسونه هم خویشتن داری میکنه.الان حدود سه ماهه سر یه مسله قهریم.اصلا نمیاد.من حتی داییش رو واسطه کردم اما بیشتر داره بهونه گیری میکنه و خودشو میگیره.چیکار کنم.گاهی اوقات فکر میکنم هیچ عشقی نداره. من وقتی اسم دخالت رو دلسوزی میذارم که رابطه من و همسرم بهتر شه اما وقتی رابطه ما به هم میریزه من اسمشو دخالت میدونم. همیشه دخالت خانواده همسرم باعث دلزدگی همسرم از من میشه .اون متنفر از من میشه. در این مدتی که در عقدیم.اونا حتی توی دخل و خرج همسرم هم دخالت دارن.اون با پول و حقوقش هم واسه من چیزی میخره اونا نمیذارن.میگن تو وضعیت مالی خوب نیست براش کمتر بخر.من دختر زیاده خواهی نیستم.برای اولین بار برای اینکه بتونم از این طریق پول همسرم رو جمع کنم بهش پیشنهاد دادم برای عیدیم النگو بخره و اون هم موافقت کرد و اما مادر و خواهرش سریع بهش زنگ زدن که براش تو فلان قیمت بخر.بیشتر نخری.حتی مامانش گفته بود که این زودتر رفته طلا خریده با پول شوهرش که نکنه اون بخواد به خانوادش کمک کنه.نمیدونم چرا همش چشم خانوادش به پول همسر منه.آخه الان اونا باید کمک این بکنن و دستشو بگیرن نه همسر من به اونا.خواهر من ازدواج ناموفقی داشته و الان بعد از یک سال براش خواستگار خوبی اومد و من و خانوادم این مسله رو به همسر من نگفتیم به علت اینکه پیش خودمون گفتیم تا همه چیز قطعی نشده به هیچکس نگیم.شب قبل از اینکه آزمایش بدن همسرم سرزده میاد پشت در خونه ما و میفهمه یک مهمونی خصوصی بوده که به اون اطلاع ندادیم.ناراحت برمیگرده.من بهش تا چند روز نگفتم.بعد هم که گفتم قسمش دادم به مامانش نگه تا موقع عقد.تو این مدت همش بهم میگفت باید منم دعوت میکردید.من داماد بزرگ هستم و از این حرفا.من اشتباهم رو پذیرفتم که باید بهش میگفتم خانوادم هم پذیرفتن.اما این کار ما بخاطر خواسته خواهرم بود که گفت تا چیزی قطعی نشده به کسی نگیم.خلاصه از اون طرف خانوادش حسابی پرش کردن که تو داماد بزرگ بودی و بیحرمت شدی و خودش هم از اون طرف.بالاخره روز عقد نیومد.الان حدود سه ماهه قهره.واسطه فرستادیم.اما این واسطه ها داره باعث میشه اون همش بیشتر جایگاهش رو ببره بالا و کوتاه نیاد. حتی با گل و هدیه سه بار رفتم خونشون و ادارش و عذرخواهی کردم اما فایده نداشت نمیدونم باید چیکار کرد؟کمکم کنید.

 

جواب:

سلام

طبق اونی که شما گفتید ظاهرا مشکل اصلی شما اینه که تمایل همسرتون به شما کمه و بلکه ممکنه قضیه خواستگاری خواهرتون فقط یه بهانه برای دور شدن او از شما بوده باشه وگرنه اگر عشقش به زنش زیاد باشه حتی اگرم قهر بکنه بعد مدتی که دلش تنگ شد طرفش میاد خصوصا که زنش عذر خواهی هم کرده باشه

بنا بر این این مساله به صورت کلی باید پیگیری بشه که علت دوری کردنش از شما چیه و اگر تمایلش کمه علتش چیه و این مساله است که مهمه و باید بررسی بشه نه اینکه چرا قهر کرده و ایا قهرش درست بوده یا نه لذا شما اصلا باهاش تماس نگیرید و طرفش نرید چون این کار شما بیشتر سبب می شه طاقچه بالا بذاره و از شما دور بشه پس بذارید یه مدت دیگه بگذره اگر بازم از شما خبری نگرفت مساله رو از طریق بزرگترها پی گیری کنید تا با کمک اونا مساله حل بشه

در مورد دخالتهای خونواده اش هم عرض می کنم : اگر این مساله حل بشه و اون تمایلش به شما زیادتر بشه و به طرف شما بیاد دخالت خانواده اش کمتر خواهد شد بخاطر اینکه شدت علاقه سبب می شه که نتونه ناراحتی شما رو ببینه و در نتیجه سعی کنه به دخالتهای بی جای اونا توجه نکنه

موفق باشید

مشاوره ازدواج : دختر بهتر برات پیدا می کنم

مشاوره ازدواج : دختر بهتر برات پیدا می کنم

 

سوال:

سلام

من 25 سالمه دختری رو می خوام که از من سه سال بزرگتره و خانواده اش اهل روستا هستند مادرم به همین علت مخالفه و به من می گه از این دختر صرف نظر کن دختر بهتری رو برات پیدا می کنم به من بگید چه طور راضیش کنم؟

 

جواب:

سلام

اگر علت مخالفت مادر شما فقط همینا است که گفتی اینا مواردی نیست که قابل حل نباشه مثلا بزرگتر بودن دختر در صورتی مشکل درست می کنه که درک و فهم طرفین متفاوت باشه و دختر به پسر فخر بفروشه و بخواد حرفش رو به کرسی بنشونه در این زمینه مطالب لینک زیر رو بخون

همچنین روستایی بودن اگر موجب اختلاف شدید فرهنگی نشه و خونواده ها همو بپذیرند مشکل ساز نیست

شما برای راضی کردن مادر از مطالب بالا استفاده کن همچنین اگر گفتند که دخترای بهتر از این هست بهشون بگو منم قبول دارم که اونا ممکنه شرایطشون بهتر باشه اما وقتی من این دختر رو دوست دارم و هرکاری می کنم نمی تونم ازش دل بکنم چه طور می تونم به کس دیگه فکر کنم بعد براشون مثال بزن و بگو چرا کاری رو که خودتون نمی کنید توقع دارید من انجام بدم ، خود شما وقتی می خواید چیزی بخرید ملاک شما قیمتش نیست بلکه اونی رو انتخاب می کنید که ازش خوشتون میاد یعنی ملاک انتخاب شما خوشامد دلتونه نه قیمتش در نتیجه اونی رو انتخاب می کنید که بهش علاقه دارید نه اونی که گرون تره، پس چه طور وقتی خود شما بر اساس خواست دل حرکت می کنید از من می خواید که خواست دلم رو کنار بذارم و اونی رو که دوست ندارم بر گزینم

اگر حرفای منطقی و استدلال ها فایده نداشت برای راضی کردن خانواده از اصرار محترمانه استفاده کن و از اهرم ترس و علاقه مادر نسبت به خودت بهره بگیر

مشاوره ازدواج : یه رابطه خیلی کوچیک جنسی

مشاوره ازدواج : یه رابطه خیلی کوچیک جنسی

 

سوال:

سلام

آقای کریمی ازتون بابت همه لطف های بی دریغتون ممنونم .من مشکلمو میگم ولی تو رو خدا جواب منطقی بدین من دختر 23 ساله هستم که با یکی از همکلاسای دوره   لیسانسم (که الان درسمون تموم شده البته ایشون فوق لیسانس می خوننن حدودا 5 ماه میشه آشنا شدیم اکثر اخلاقامون جوره ولی ایشون ازم یه درخواست کردن که تابستون  امسال با عرض معذرت یه رابطه خیلی کوچیک جنسی نه عمل اصلی ،مثلا حس بعضی اندام ها داشته باشیم ولی من کاملا مخالفه این کارام اما با هر بار مخالفتم ازم شدیدا دلخور میشه که تو اعتماد نداری وقتی علت رو سوال می کنم در مورد علتش میگه وابستگی مون بیشتر میشه ایشون قبلا با یکی از هم دانشکده ای هامون در ارتباط بودن ولی ازش جدا شدو میگه که اصلا باهاش راحت نبوده تو اینجور مسائل .و حتی اجازه ساده ترین حرفارم نداده من خودم اول اجازه نمیدادم ولی وقتی گفت که از اون دختر خانومه قبلی هم به این دلایل جداشده من دوسش دارم نمی خوام جدا شم اینم بگم که فعلا موقعیت ازدواج نه برا من نه واسه ایشون وجود نداره منم سایت شمارو معرفی کردم که کمکمون کنید این جواب رو من نخواهم خوند بلکه ایشون قراره قانع بشن پس لطفا کمکم کنید ازتون خواهش میکنم.مرسی چون واقعا تحت فشارم

 

جواب:

سلام

اگر منظورش از این رابطه کوچیک جنسی، لمس بعض اندامهای جنسی است این کار لذت اور هست اما وابستگی چندانی نمیاره ، اما اگر منظورش معاشقه است این کار وابستگی رو بیشتر می کنه اما این کار به شرطی خوبه که بعد ازدواج باشه بخاطر اینکه اولا: وابستگی بیشتر قبل ازدواج خوب نیست چون اگر به هر دلیل مثل مخالفت خونواده ها ازدواج به هم بخوره هرکی وابستگیش بیشتره باید رنج بیشتری رو برای فراموش کردن طرفش تحمل کنه و ثانیا: این کار از نظر شرعی حرامه و حتی اگر مذهبی هم نباشند در صورت ازدواج ممکنه خود رو بخاطر این کار ملامت کنند، اگر هم نتونن ازدواج کنند امکان داره دختر احساس کنه با این لمس بدنی پاکیش لطمه خورده و اگر به همسر اینده اش نگه بهش خیانت کرده (از بعض دخترها این مطلب رو شنیده ام) ثالثا: پسر ممکنه بعد این رابطه بدنی به پاکی دختر شک کنه و بگه او که این اجازه رو به من داد از کجا معلوم دختر پاکیه و قبلا با کس دیگه نبوده (اینکه عرض می کنم تصور نیست اتفاق افتاده) رابعا: ممکنه این رابطه به ارتباط جنسی کشیده بشه چون وقتی پسر تحریک می شه امکان داره از دختر بخواد که ادامه بده و دختر هم بخاطر عشقی که به پسر داره قبول کنه خامسا: خود این ارتباط – خصوصا اگر به ارتباط جنسی کشیده بشه – ممکنه سبب عقب نشینی پسر بشه بخاطر اینکه موارد زیادی دیده شده که وقتی دختر خودشو در اختیار پسر قرار داده پسر دل زده شده و عقب نشینی کرده

بنا بر این ارتباط بدنی ممکنه نه تنها به ازدواج شما کمک نکنه بلکه امکان داره سبب بشه پسر حال بدی بهش دست بده و در نتیجه از شما دور بشه و عقب نشینی کنه بلکه حتی اگر این کار رو با صیغه محرمیت هم انجام بدید بازم به نظر من نتیجه تفاوت چندانی نمی کنه چون گرچه در این صورت حرام نیست و وابستگی رو هم بیشتر می کنه اما بخاطر اینکه تضمینی برای رسیدن به ازدواج دائم درش نیست، درست نیست

شاید ایشون بگه چرا به من اعتماد نداری من سرم بره قولم نمی ره و حتما با تو ازدواج خواهم کرد جوابش اینه که شاید ایشون توجه نداره که موافقت دختر و پسر برای ازدواج کافی نیست بلکه عوامل زیاد دیگری مثل نظر خانواده ها و توافقات اونا در مهریه و مراسمات و مسکن زوجین و… هست که بخاطر هر کدوم ممکنه اصل ازدواج بهم بخوره چنانچه می بینیم عملا چنین چیزی اتفاق میفته پس خوبه شما و ایشون واقع بینانه عمل کنید و اول از همه به جای اینکه فکر رابطه بدنی باشید فکر این باشید که مناسب هم هستید یا نه و تناسبهای فکری اعتقادی اخلاقی رفتاری خانوادگی رو دارید یا نه و بدونید که در این زمینه نظر خانواده هاتون هم لازمه و هم مفید، به همین خاطر عاقلانه ترین راه اینه که ایشون به خواستگاری شما بیاد تا با مشورت خانواده ببینید که ایا به درد هم می خورید یا نه که اگر مناسب هم نیستید یا خانواده ها مخالفند بی خودی عمرتون رو تلف نکنید

شاید بگید وقتی شرایط جور نیست چه طور به خواستگاری بیاد جوابش اینه که شما هم مثل خیلیای دیگه که شرایط رو ندارن عمل کنید اونا به خواستگاری میرن اما نه برای اینکه فورا ازدواج انجام بشه بلکه برای اینکه اصل ازدواج رو مسلم کنند لذا به خواستگاری می رن و اگر خانواده ها بر اصل ازدواج توافق کردند انجام مراسمات موکول به بعد می کنند

پس عمرتون رو با این نوع ارتباط در معرض تلف قرار ندید بلکه بنده می گم نه تنها حرف ارتباط بدنی رو نزنید بلکه حتی به این صورت ادامه ندید چون هرچه بگذره وابستگی -خصوصا شما- بیشتر می شه و در صورت جدایی به شدت ضربه خواهید خورد لذا اون پسر اگر شما رو دوست داره نباید راضی بشه که شما در معرض چنین درد و رنجی قرار بگیرید

موفق باشید

مشاوره ازدواج : چرا کسی عاشق من نمی شه؟

مشاوره ازدواج : چرا کسی عاشق من نمی شه؟

 

سوال:

سلام

من دختری 23 ساله هستم که جواب یه سوالی خیلی برام مبهمه با وجود اینکه من از لحاظ تحصیلات(فوق لیسانس)از لحاظ اقتصادی (متوسط)از لحاظ قیافه و ظاهر(متوسط و تاحدی خوب)از لحاظ پوشش(در دانشگاه چادری ودر بیرون مانتوی مناسب)از لحاظ اخلاق(خوب و اجتماعی) و از لحاظ جسمی (سالم )هستم تا به حال همه خواستگارهایم را به خاطر عدم تناسب شرایطشان با من رد کرده ام و به دنبال کسی هستم که علاوه بر تناسب شرایطش با من عشقش را قبل از ازدواج به من ابراز کند ولی تا به حال چنین موردی برایم پیش نیامده که پسری اظهار عشق و محبت به من داشته باشه ونمی دانم کجای کار می لنگه در حالیکه دخترانی هستند که از خیلی از جهات از من پایین ترند اما خواستگارانی سمج و عاشق دارند که به هیچ وجه حاضر نیستند از آنها دل بکنند.شما را به خدا قسم می دهم مرا راهنمایی کنید.

 

جواب:

سلام

عشق برای یک زندگی پایدار لازمه اما نه قبل ازدواج بلکه بعدش بخاطر اینکه عشق قبل ازدواج ادمو کور می کنه و عیبای طرفو نمی بینه و اگر مناسب هم نباشند بعد ازدواج زندگیشون خراب می شه، پس اینکه دنبال عشق قبل ازدواج هستید درست نیست بلکه درستش اینه که قبل ازدواج همو بپسندید و به عنوان همسر توی دل همدیگه بیفتید و قلبا بپذیرید که با هم ازدواج کنید و از طرف دیگه دنبال این باشید که ایا تناسبهای لازمه فکری اعتقادی اخلاقی رفتاری رو با هم دارید یا نه چون اگر تناسبها رو داشته باشید بعد ازدواج وقتی عملا مشترکاتتون مشاهده می کنید، عشقتون به هم زیاد و شدید می شه اما اگر تناسب نداشته باشید هرچقدر هم قبل ازدواج عاشق باشید بخاطر وجود اختلافات فراوان عشقتون کم می شه و حتی شاید از بین بره

لذا در رویای خواستگاری که عاشق دلخسته شما باشه نباشید چون ممکنه عشق طوفانی به همون سرعتی که اومده در مدت کوتاهی بعد ازدواج از بین بره، بلکه دنبال کسی باشید که عاقلانه جلو بیاد و شما و ایشون با دیدن نقاط مثبت طرفینی تدریجا عاشق هم بشید تا عشقتون پایدار بشه و زندگی خوبی داشته باشید

در مورد اینکه چرا کسی عاشق شما نمی شه عرض می کنم عشق های اتشینی که شما می گید معمولا بر اساس جذابیت ظاهری دختر ایجاد می شه و شاید علت اینکه شما عاشق ندارید این باشه که ظاهرتون معمولیه و قیافه شما طوری نیست که پسرا رو دفعتا جذب کنه یه علت دیگه اش هم ممکنه این باشه که شما مذهبی هستید و مثل اون دخترا ارایش و جلوه ندارید که از این طریق پسرا جذبتون بشن

البته اینو بگم که اگر بخواید با وجود چادر ارایش کنید و پوشش جذاب داشته باشید ممکنه بازم فایده نداشته باشه چون شاید در این صورت پسرای مذهبی بخاطر ارایشتون، و پسرای غیر مذهبی بخاطر چادرتون طرفتون نیان

پس اگر مثل دخترای غیر مذهبی لباس بپوشید و ارایش کنید ممکنه ظاهر جذابتری پیدا کنید و پسرا طرفتون بیان منتها اولا: اونی که جذب ظاهر شما می شه ممکنه مذهبی نباشه و تناسب اعتقادی با شما نداشته باشه که در این صورت ممکنه ازدواجتون ریسک داشته باشه و ثانیا: ممکنه جذابیت ظاهر شما پسری رو هم که قصد سوء استفاده داره به سمت شما بکشه که به بهانه خواستگاری جلو بیاد و وقتی که شما رو دلبسته خودش کرد ازتون سوء استفاده کنه و بره و شما رو تنها بذاره

بنا بر این اگر می خواید با فرد مناسب خودتون ازدواج کنید و همچنین ازتون سوء استفاده نشه، ظاهری مطابق عقاید و باورهاتون داشته باشید البته قبول دارم که با این روش ممکنه دیرتر ازدواج کنید ولی در عوض هم ازدواج بهتری خواهید داشت و هم از خطر سوء استفاده مصون می شید

نکته اخر اینکه برای ازدواج در پی ایده ال نباشید بلکه اگر کسی در اصول کلی با شما تناسب داشت در ملاکات ترجیحی که به اصل زندگی لطمه نمی زنه می تونید کوتاه بیایید تا ازدواجتون عقب نیفته

موفق باشید

مشاوره : چه کنیم علاقه مون کم بشه؟

مشاوره : چه کنیم علاقه مون کم بشه؟

 

سوال:

سلام

من دختری 27 ساله هستم که 7 سال پیش با پسری آشنا شدم که واقعا همدیگرو خیلی دوست داشتیم تا اینکه 3 سال بعد از دوستی او به علت دلایلی با من کمی برخورد تندی کرد من هم که نسبت به این موضوع حساس بودم اذیت شدم تا اینکه با شخص دیگری دوست شدم ولی در عین حال اون دوست قبلی ام رو خیلی دوست داشتم از همون اول از این کارم خیلی ناراحت شدم ولی روشو نداشتم دوباره باهاش حرف بزنم اونم منو خیلی دوست داشت بعد از قطع رابطه ام به شدت مریض شد ولی در عین حال سراغ منو هر روز از خواهرام می گرفت تا اینکه 5 ، 6 ماه بعد به خواسته او دوباره آشتی کردیم ولی این قطع رابطه به من هم خیلی اثر گذاشت تا جایی که 1 سال مریضی اعصاب شدیدی گرفتم بالاخره مطلب را به اینجا برسونم که الان همدیگرو خیلی دوست داریم تا اون حد که به خاطر خوشبختی و خوشحالی همدیگه راضی هستیم هر کاری بکنیم خیلی به هم دیگه وابسته شدیم بعضا احساس می کنم با این دوست داشتنام اونو هم اذیت می کنم باور می کنین احساس می کنم تمومه اعضای بدنم با شنیدن صداش یا دیدنش به لرزه در میان نمی تونم اصلا احساسمو بگم می خوام این دوست داشتنم کمی کم بشه تا نه اون اذیت بشه نه من ولی نمی دونم چیکار کنم ؟چون مثلا اگه 1 روز کم ببینمش یا صداشو کم بشنوم یا محبتش کم بشه واقعا مریض می شم بعضی وقتا هم اون به خاطر گذشته بهم شک می کنه که این کار هم اونو اذیت می کنه هم منو چیکار کنیم ؟ لطفا مارو راهنمایی کنین ؟ البته تا حد توانم کاری کردم که خاطره تلخ گذشته از یادش بره ولی هر چه باشه باز ترس از گذشته آینده رو هم زیر سوال می بره … اینم بگم اون برام بعد از خدا حرف اول رو میزنه اگه 1 روز نباشه من می میرم… تورو خدا کمکم کنین

 

جواب:

سلام

شما گفتید: عشقتون بهش زیاده به حدی که با شنیدن صداش یا دیدنش تموم اعضای بدنتون دیدنش به لرزه در میاد و می خواید دوست داشتنتون کمی کم بشه تا نه اون اذیت بشه نه شما

در این زمینه عرض می کنم علت این احساس شدید اینه که هنوز ازدواج نکردید و همیشه در کنار هم نیستید و رابطه تون با همدیگه هم کم و هم محدوده درست مثل کسی که هر روز بدنش به چند لیوان اب نیاز داره اما روزی یک بار بیشتر اب گیرش نمیاد اونم چند قطره بیشتر نمی تونه بخوره و معلومه که در این صورت وقتی بهش می رسه اشتیاقش بسیار شدیده در صورتی که اگر هر زمانی احساس نیاز کرد بتونه اب بخوره شدت اشتیاقش نسبت به اب کم می شه بنا بر این تا وقتی که ازدواج نکردید و به وصال همدیگه نرسیدید این حالت وجود داره پس اگه می خواید این احساس متعادل بشه هرچه زودتر ازدواج کنید

در مورد اینم که گفتید بعضی وقتا اون به خاطر گذشته به شما شک می کنه و هر دو اذیت می شید عرض می کنم : اگه این شک کردنش علت خاصی داره باید علتش برطرف بشه اما اگه علت خاصی نداره و همین طوری گاهی شک می کنه، شما طوری رفتار و برخورد کنید که اون اطمینانش به پاکی شما جلب بشه به گونه ای که حتی احتمال هم نده که با دیگری رابطه برقرار خواهید کرد

موفق باشید

مشاوره خانواده : از ظاهرش خوشم نمیاد

مشاوره خانواده : از ظاهرش خوشم نمیاد

سوال:

سلام

مدت 2 ماه است كه با پسری ازدواج كردم اخلاق و رفتارش بسیار خوب است و مرا خیلی دوست دارد و به من احترام می گذارد اما من از ظاهرش خوشم نمیاد در ضمن من لیسانسم و او دیپلم .و از حرفهای دیگران می ترسم لطفا مرا راهنمایی كنید

جواب:

سلام

تا زمانی که کسی ازدواج نکرده می شه اگه مشکلی بود می شه ادامه نداد اما بعد ازدواج تا جایی که می شه باید مشکل رو حل کرد، من نمی دونم عدم رضایت شما از ظاهر و تحصیلاتش از اول بوده یا الان پیدا شده و اگر الان این طور شده علتش چیه؟ ولی به طور کلی عرض می کنم قیافه و ظاهر همسر معمولا بعد یه مدت عادی می شه و عدم رضایت از ظاهرش تدریجا کم می شه و تحصیلات پایین او هم که دخلی در زندگی زناشویی نداره چون زن لیسانس در محل کارش کارشناسه اما در منزل فقط همسره نه بیشتر پس قاعدتا تحصیلش نباید در ارتباطش با همسرش هیچ تاثیری بذاره ، مگر اینکه علت خاصی وجود داشته باشه مثل اینکه : کسی در مورد ظاهر همسر او و تحصیلاتش حرفی بزنه، یا اینکه زن شوهرش رو با مرد دیگری که زیبا تر و دارای تحصیلات بالاتره مقایسه کنه و احساس کنه که با این ازدواج ضرر کرده،

اگه چنین مواردی اتفاق افتاده باشه زن باید اقداماتی رو انجام بده که اثرات منفی موارد بالا خنثی بشه و احساس رضایتمندی او نسبت به شوهرش برگرده

پس اگه دیگران حرفی زده اند زن به جای اینکه حرف اونا رو تایید کنه و احساس خسارت بهش دست بده اولا به خودش بگه که اونی که مهم تره اخلاق و رفتار خوبه که همسر من داره و هیچ انسانی هم که کامل نیست پس در مجموع همسر من خوبه و خسارت نکردم و ثانیا: در برخورد با دیگران طوری رفتار کنه و از خوبیای شوهرش بگه که کسی جرات نکنه در مورد ظاهر و تحصیلات همسرش حرف بزنه

اما اگه علت اینه که زن شوهرش رو با مرد دیگه مقایسه می کنه باید به خودش بگه اولا: از کجا معلوم اون مرد صفات دیگه اش از شوهر من بهتر باشه؟ و ثانیا از کجا معلوم اگه زن این مرد نمی شدم اون یکی با من ازدواج می کرد؟ و یا اگه جدا بشم از کجا معلوم که با من ازدواج بکنه؟ و ثالثا بر فرض که اون مرد از همه جهات از شوهر من بهتر باشه اما وقتی چنین ازدواجی عملا ممکن نیست پس باید حتی فکرش رو هم کنار گذاشت چون نتیجه اش چیزی جز تخریب زندگی فعلی نیست

اینا علتهایی بود که به صورت عمومی به نظر می رسه اما اگه علت خاص دیگه باشه باید خود شما مطرح کنید تا در موردش راه حل بدم

موفق باشید

مشاوره ازدواج : فکر می کنم ازدواج با دیگری خیانته

مشاوره ازدواج : فکر می کنم ازدواج با دیگری خیانته

موضوع :

سوال:

سلام

من پسری هستم که مدتیه خاطر خواه یکی از هم کلاسی هام شدم و حتی مادرم هم به خونشون زنگ زده تا اجازه خواستگاری رو بگیره ولی پدر اون خانم می گه تا درسش رو تموم نکنه حتی اجازه خواستگاری رو نمی ده حالا مادر من هم می گه: اشکالی نداره من دو نفر دیگه رو می شناسم که اونها هم به نظرم خوبن.حالا من موندم چکار کنم به حرف مادرم کنم که نمی تونم چون اون خانم رو توی دانشگاه می بینم و فکر می کنم اگه با کس دیگه ای ازدواج کنم بهش خیانت کردم چون به فکر کس دیگه ای ام واگه بخوام صبر کنم نمی تونم چون اولا توی خونه تنهام و تحت فشار روحی ام   و دومااز نظر جنسی هم بهم فشار میاد حالا باید چکار کنم؟ لطفا سریع تر راهنماییم کنید چون هم از نظر ایمان ضعیف شدم هم تقریبا اعتقاداتم رو از دست دادم !!!

 

جواب:

سلام

شما در اولین قدم تمام تلاشت رو برای راضی کردن پدرش برای خواستگاری بکن مثل اینکه خودت برو باهاش حرف بزن یا به پدرت بگو با پدرش صحبت کنه یا به مادرت بگو با مادرش حرف بزنه و خلاصه این قدر محترمانه اصرار کن تا بلکه قبول کنند

اگه قبول نکردند در قدم بعدی حرف مادرت رو گوش کن و به خواستگاری دخترای دیگه برو و اینم بدون که اگه دختر دیگه ای در دلت جا کرد مهر و محبت اولی کمرنگ می شه و بعد یه مدت ممکنه کاملا از بین بره

اینم بدون اگه محبت اولی از بین هم نرفت، ازدواج با دختر دیگه خیانت به او نیست چون تو که تلاش خودت رو کردی تا محبتش رو از دلت بیرون کنی و اگه کاملا موفق نشدی دیگه مقصر نیستی چون بیرون کردن این محبت دست تو نیست که بودنش خیانت محسوب بشه

بلکه صرف مهر و محبت یک زن دیگه خیانت به همسر نیست چون برفرض که مردی با زنی ازدواج کنه و علی رغم اینکه دوستش داره به عللی مجبور بشه ازش جدا بشه و با زن دیگه ازدواج کنه ، در این صورت هیچکس نمی گه: علاقه به زن اول که ازش جدا شده خیانت به زن دومه و کسی نمی گه: حالا که عشق زن اول در دلته حق نداری با زن دیگه ازدواج کنی وگرنه به محبت اولی خیانت کردی، پس صرف محبت به زن دیگه خیانت نیست بلکه خیانت در صورتی است که این علاقه سبب بشه با اون زن رابطه نادرست داشته باشه

بنا بر این به جای اینکه اعتقاداتت رو از دست بدی در خونه خدا برو و ازش سفت و محکم کمک بخواه که هرچه خیر و صلاحته برات پیش بیاره و با توکل به خدا و بستن کمر همت برای ازدواج حرکت کن و اگر نتونستی به دختر اول برسی بدون هیچ تردیدی برای خواستگاری دخترای دیگه اقدام کن تا مورد مناسب رو برای ازدواج پیدا کنی

موفق باشید