من دختر مومنی هستم که احساس طرد شدگی از طرف دوستانم و اطرافیان میکنم

من از 9 سالگی نمازم ترک نشده و تا چند ماه پیش احساس محبوبیت بین اطرافیان میکردم اما حالا مدتیه که حس میکنم دیگران درکم نمی کنند و به من به چشم یک دختر 15 ساله معمولی نگاه نمی کنند وباهام راحت نیستند و احساس میکنم   بقیه به من به چشم یک امل نگاه میکنند فکر میکنم دچار بحران هویت هم شده ام

سلام من مدتی هست که احساس میکنم حرف زدنم داره یادم میره؟

سلام دوستان من آدمی هستم که خیلی استرس و وسواسی هستم اول وسواسم روی لباسم بود بعد روی موهام حالا هم روی حرف زدنم من آدمی بودم با روابط اجتماعی قوی مدتی هست که احساس میکنم حرف زدن برام سخته یعنی هر حرفی رو میخوام بزنم یک ساعت راجع بهش فکر میکنم دوتام بهم شک کردن دیگه اون صمیمیت قبل باهام ندارن بهشون هم حق میدم خودمم به دکتر معرفی کردم ولی یه سری قرص داد که خوردمشون یه هفته اول خیلی خوب بود ولی کم کم اونم اثرش کم شد برگشتم به حالت اول خواهشا کمک کنید خیلی دارم اذیت میشم بابت این مسئله باور کنید همین العا یک ساعت فکر کردم تا تونستم این توضیحاتو به شما بدم.

كمكم كنيد من عاشق دوست دوست پسر سابقم شدم

من قبلا از اون خوشم مي امد تا دوستش به من پيشنهاد داد من فبول كردم بعداز يه مدت ما با هم تموم كرديم بعد از اون دوستش به من پيشنهاد داد حالا من و اون عاشق هميم اما نمي تونيم بهم برسيم چون من با دوستش دوست بودم حالا بايد چيكار كنم كمكم كنيد خواهشا

همسر آیندم میگه بیا شهر ما>>>چی کارکنم؟

همسر آیندم میگه بیا شهرما اینجا کار زیاده….ولی شهرشون خیلی دوره …..شمال کجا زاهدان کجا؟

تورو خدا کمک کنید…..اون خیلی ماهه  و خیلی زود رنجه…نمیدونم چظور بهش بگم نه….اصلا توقع نداره بهش نه

بگم…شدیدا بهم وابستس……میترسم کار احمقانه ای بکنه

شما رو بخدا کمکم کنید…..

لطفا کمک کنید منو مادرم از دست بابام چیکارکنیم خیلی ادم بی شخصیتیه همیشه از جانب اون کمبود داشتیمو داریم

از اول زندگی به مادر بیچارم سختی داده همیشه مثل یه حیوون بوده و هست بلد نیست محبت کنه همش داد میزنه بی شخصیته بی تربیته هیچ وقت پیش همسایه ها ابرو نداریم همیشه از ازدواج نگرانم نمیتونم مادرمو تنها بذارم مادرم موقعیت طلاق نداره یعنی سرمایه ای نداریم هرکس ظاهر منو مامانمو میبینه فکر میکنه خیلی خوشبختیم چون به ظاهرمون خیلی میرسیم و خنده روییم مامانم خیلی خیلی  خیلی زیبا و جوونه برعکس بابامه دلم واسه مامانم میسوزه حسرت یه شوهر خوب و یه رابطه ی زناشویی لذت بخش تو دلش مونده بابام هیچ حسنی جز پول دراوردن نداره زندگی با اون دیگه برامون سخته من21سالمه ومادرم 37سالشه عمرش با اون حروم شد من دانشجوام دوست داشتم یه شغل پر درامدداشتم تا مادرمو نجات بدم

زندگی همش عشق نیست. حداقل ده درصدش عقل هم هست دیگه!

سلام

من روی صحبتم با همه کسایی که توی چاله عشق افتادن! هست

به قول انشتین:عشق مثل ساعت شني ميمونه همزمان كه قلبتو پر مي كنه مغزتو خالي مي كنه

خوب کسی که عشق بدون عقل رو پیش برده اشتباه کرده. باید اون ساعت شنی رو معکوس کنه.

 

ما اکثراً آدم های تحصیل کرده ای هستیم. سوال من از همه اینه : چرا عقلمون رو دست دلمون می دیم؟

الف- عدم آگاهی بخاطر جامعه محکوم کننده

ب- عدم اراده

ج-اقوای خود بخاطر رهایی از سایر مشکلات

د- شما بگید

پسری از آشنایان است که مرا خیلی دوست دارد

پسری از آشنایان است که مرا خیلی دوست دارد. من اخلاق او را کاملا می پسندم ولی از لحاظ قیافه و هیکل مورد علاقه من نیست

پسری از آشنایان است که مرا خیلی دوست دارد. من اخلاق او را کاملا می پسندم ولی از لحاظ قیافه و هیکل مورد علاقه من نیست. همچنین از لحاظ خانوادگی هم کاملا منطبق هستیم. لطفا مرا راهنمایی کنید که آیا به مسئله قیافه و هیکل اهمیت بدهم و یا فقط خانواده و اخلاق را ملاک قرار دهم؟ (دختر 25 ساله از تهران)

من عاشق دوست پسرم هستم

من عاشق دوست پسرم هستم هیچ حسی بهم نداره میگه هرکاری کرده عاشقم نشده جانه عزیزتون کمکم کنید چه کار کنم عاشقم بشه؟

دوست پسرم میگه هرکاری کرده اما هیچ حسی از من درونش بوجود نیومده میگه اون حس باید خودش به وجود بیاد ترخدا بگید چه کار کنم عاشقم بشه؟

دوست دخترم با من بهم زده

دوست دخترم با من بهم زده و علنی میگه از من مطنفره و میخواد ازدواج کنه به من میگفت اکر من اونو ول کنم یه زن خیابانی میشه خواهش میکنم کمکم کنید

اون به من میگفت اگر من باهاش بهم بزنم یه زن خیابانی میشه هر چیزی میخواست در اختیارش میزاشتم از نظر مالی ولی به خاطر مشکلات کاریم نه مسافرت میبردمش و نه برای تفریح به بیرون از منزل ولی خودش میرفت با دخترش ضمنآ اون 5 سال از من بزرگتره الان دو یا سه هفته از رفتنش میگزره انقدر حالم خرابه که خدا میدونه من امریکا زندگی  میکنم خدا میدونه انقدر علاقم بهش زیاد شده بود که اگر چند ماه یک بار برای انجام کارام میرفتم اونجا به خاطره این آدم نهایتأ یه هفته نشده بر میگشتم خیلی دارم عزیت میشم خواهش میکنم کمکم کنید یک دوست از تهران