دوست پسرم یهو غیبش زد

دوست پسرم یهو غیبش زد ,بعدش گفت من حوصله خودمم ندارم.آدم آرامش می خواد و . . . چطوری دوباره اعتمادشو جلب کنم؟ بش نزدیک شم

27 سالمونه

هردومون آدمای نسبتن منطقی و در عین حال حساس و نکته سنجی هستیم.بهمن پارسال آشنا شدیم.رابطمون خوب بود ولی من یکم خودمو زیادی لوس کردم که بهش برخورد(آخه قبل از اون پسری که دوسم داشت خیلی بام منعطف برخورد می کرد)

بش زنگ نزدم چون می دونم از سماجت و بگو مگو گریزونه. رابطمون محترمانه بود اما آخرین بار من کلی اس ام اس بی ملاحظه بش دادم چون از بی تفاوتیش یهو خسته شدم 🙁

سلام/رشته مو دوس ندارم میخام تغییر رشته بدم”لطفا کمکم کنید/

بنده لیسانس عمران دارم،میخام ارشد تغییر رشته بدم برق یا مکانیک/نمیدونم!!شاید عمران بهتر باشه،آخه میگن بازار کار عمران جالب نیست. من اگه بخام ارشد تغییر رشته بدم،کارم سخت میشه/اذیت میشم ولی اگه رشته اش خوب باشه مشکلی نیست. دوستان لطفا کمک کنید”چیکار کنم تغییر رشته بدم یا همین عمرانو ادامه بدم!!؟

علاقه دوست پسرم به تیپام که بایدخوب وشیک باشه

سلام لطفا راهنماییم کنید من الان 1سال هست که باکسی دوست شدم اما هردفعه دوست داره خیلی براش شیک باشم من تاحدخودم تمیز وخوش پوشم اما اون خیلی بهم نظر میده که چی بپوشم انگاری تیپمو لباس پوشیدن وآرایشم بیشتر از خودم براش مورد اهمیته یه وقتایی احساس میکنم منو بخاطر تیپم میخواد .چیکارکنم چطور امتحانش کنم که بدونم منو برای تیپ نمیخواد توروخدا بگید من خیلی دوسش دارم اما این رفتاراش منو نگران میکنه کمکم کنید مرسی

 

چگونه می توان مهر یک دختر را از دل خود بیرون کرد؟

سلام من با یکی از همکارانم آشنا شدم طرف دختر خوبی است از همه لجاظ ولی بین ما خیلی اختلاف هست از سنش تا مدرک تحصیلی و…فقط نمیدونم چرا من یه حس خیلی عجیب نصبت به اون دارم کمکم کنید که چه کار کنم این احساس من نصب به اون کم بشد و با دیگر دخترها فرقی برای من نکند

من پسری 23ساله هستم افسرده و بی خوابم همش فکرو خیال میکنم همیشه خودمو نسبت به بقیه دست کم میگیرم

من پسری 23ساله هستم افسرده و بی خوابم همش فکرو خیال میکنم همیشه خودمو نسبت به بقیه دست کم میگیرم با اینکه موقیت زندکیم خوبه دبیر رسمی آموزش پرورشم تو سن 18 استخدام شدم قیافه خیلی خوبی دارم ولی از وقتی که موهام کم پشت شده کله زندگیمو غم گرفته کلا از خودم لذت نمیبرم احساس میکنم پیش ازین خیلی جلب توحه میکردم دخترا همش بهم توجه میکردن ولی از وقتیکه موهام بد حالت شده دیگه اینطور نیست کاملا احساس میکنم جذابیتمو از دست دادم خودمو خیلی پایین میگیرم نمیدونم پکار کنم با اینهمه امکاناتو موفعیت خوب زندگی که دارم اصلا از زندگیم لذت نمیبرم ناشکر نیستما ولی نمیدونم چرا ای ریزش موهام اینقد خرابم کرده اینم بگم از نوجوانی به تیپو ظاهرم حساس پودم خیلی از دخترا در پی من بودنو اطرافمم هر دختری میشد کلا توحه اش به من بود ولی الان اینطور احساس نمیکنم احساس میکنم کل تیپو چهرم بهم ریخته چکار باید بکنم بدجور افسرده شدم

من قبلا یه رابطه نامناسب با یه دختر داشتم

من قبلا یه رابطه نامناسب با یه دختر داشتم الان 5 ساله با کسی نیستم هیچ مدلی و عاشق کسی شدم که ……. دارم دیوونه می شم تراخدا کمکم کنید

من قبلا با یه دختری دوست بودم باهاش رابطه هم داشتم ولی قصدم ازدواج بود اون وقتها 20 سالم بود و هم پولدار بودم همه دانشجوی پزشکی تا اینکه بعد دوسال فهمیدم با 4 نفر دیگه هم رابطه داره خیلی داغونم کرد تو همین زمانم بابام تصادف کرد و مرد و من داغونتتر شدم واسه همین درس و دانشگاه رو ول کردم و اومدم تهران رفتم سر کار و توبه کردم سر کار یه از بچه ها خیلی کمکم کرد و وقتی فهمید از دانشگاه اومدم بیرون خیلی این در اون در زد و یه سری مدرک پزشکی جور کرد و من دوباره دانشجو شدم درسم تموم شده حالا تو این مدت عاشق خواهر همین دوستم شدم دختر ماهیه هیچ جور حاضر نشد دوستم بشه واسه همین رفتم خواستگاری به برادره که گفتم گفت تو واقعا واسه تصادف بابات اونجوری بوده؟من خواهرم خیلی احساساتیه و قانون خودشو داره کسی رو دوست داشته باشه بفهمه چیزی تو زندگیش بود داغون می شه کلی حرف زدم باش و آخرشم قبول کرد با خواهرش حرف بزنم اولین سوالی که ازم پرسید این بود که قبلا دوس دختر داشتین خیلیم تاکید داشت دارم روانی می شم به خدا نه هوسه نه من دیگه بچه ام بهش گفتم گذشته هر کسی مال خودشه گفت نه من که تحملشو ندارم قبلشم خیانته بخدا خیلی دوستش دارم همه زندگیم شده از طرفی عذاب وجدان دارم می دونم اگه بهش بگم امکان نداره بام ازدوج کنه چون ازش پرسیدم می دونم نامردی می شه ولی نمی تونم دوریشو تجمل کنم کمکم کنید

احساس افسردگی دارم به خاطره شکسته عشقی که داشتم !

سلام .دختری 22 ساله هستم.2 ماه پیش،دوستم برای برادرش منو خواستگاری کرد ، تصمیم گرفتیم اول با هم مدتی رو  صحبت کنیم که آشنا بشیم و اگه همدیگه رو پسندیدیم واسه رسمی شدنه خواستگاری اقدام کنیم.یه بار هم به پای اقدام رسیدیم ولی طوری شد که نشد بیان با پدر و مادرم صحبت کنن. ولی الان به خاطره اختلاف نظری که سره مسئله ای پیش اومد واسه من این اقا،و با لج بازی ای که هم اون نشون داد و هم من، تصمیم گرفتیم ارتباط رو تمام کنیم .اما الان من واقعا داغونم! احساس شکست و غم زیادی دارم !  اصلا غذا نمی تونم بخورم و اصلا اشتها ندارم ! و به زور خانواده غذا می خورم ! ریزش موی خیلی زیادی هم پیدا کردم و به خاطرش به پیش دکتر مو هم رفتم واسه درمان! اما نمیدونم واسه روحیه ام چه کار کنم ! موقع امتحانای دانشگاه هم الان هست و تمرکز ندارم واسه درس و خیلی کم می تونم بخونم ! تمام روز هم برای نفهمیدن خانواده جلوی گریه ام رو می گیرم ! چون یه بار انقدر گریه کردم که صورتم ورم کرد و والدینم ازون موقع ناراحته من هستند که من چه مشکلی دارم! اما نمیتونم چیزی بهشون بگم! حتی روم نمیشه با دوستم که برادرش واسم خواستگاری کرد حرف بزنم !خیلی لاغر شدم و سره میز غذا یاد اون اقا میوفتم و غذا از گلوم پایین نمیره !روز هام به سختی میگذره !!!راهنماییم کنین .چه کار کنم ؟؟؟؟؟؟

من احساس افسردگی وتنهایی وسردر گمی میکنم

من 21 سالمه از خاهرم متنفرم چون با کسی ازدواج کرد که قرار بود با من ازدواج کنه الانم که نامزده ککشم نمیگزه ازش متنفرم اون باعث شد وقتی با اون پسر ازدواج کرد منم مجبور شدم بایکی دوست بشم من 1سالو نیم نزاشتم حتی دست دوستم به دستم بخوره ولی بعدا که ازم خاست مجبور شدم عقد موقت کنم رابطه جنسی نداشتم فقط در حد بوسیدن نخاست خلاف شرع کنم مجبور شدم عقد کنم کسی عقد منو نمیدونه ولی من خود ارضایی میکنم 2ماه به دوماه میکنم ولی از خودم متنفر شدم و از خاهرم چون اون باعثتشه افکارم خیلی مشغوله ترم 6دانشگاه پیام نورم تو خونه احساس میکنم همه با من دشمنن هیچ کس به جز بابام منو دوست نداره از این خیلی ناراحتم که چرا باید مادرم که همه چیزو میدونست راضی شد خاهرم با این ادم ازدواج کنه میخاستم به دوست پسرم ماجرارو بگم تا یکم تخلیه شم الان 2ساله نامزدن اونارو دیدن منو شدیدا ناراحت میکنه نمیدونم گفتنش درسته یا نه دیگه بخدا خسته شدم میخام خود کشی کنم راهنماییم کنین