اگه یه دختر بفهمه کسی دوسش داره چطوری باطرف برخورد میکنه!!!؟؟؟؟

سلام

دانشجوی ترم 4 هستم.کمی خجالتی.  طی یه جریانی مجبور شدم به صورت تلفنی به همکلاسیم که عاشقشم بگم که دوسش دارم.بنظر شما در هر دو حالت  برخوردش  چگونه است؟؟؟؟؟من چطور باهاش رفتار کنم؟؟؟؟

با همکارم چطوری برخورد کنم

سلام .کارمند هستم . بعد از فوت همسرم ، در محل کارم زیر نگاه های سنگین همکاران مرد له شدم . تا حدی که حتی با هیچ کس نه صحبت میکنم . نه سلام  میکنم . چون سریع به یه بهانه ای میان سراغ آدم .

یه هفته ای میش یه همکار مرد وارد محل کارمون شده آدم خجالتی به نظر میاد اما فکر میکنم فهمیده من تنها هستم موقعی که داریم سوار سرویس میشیم با چهره ای خندان و معنی دار بهم نگاه میکنه دیگه خسته شدم . دلم میخواد برم خونه دیگه سر کار نیام . هر کی از راه میرسه میخواد برای آدم شوهر پیدا کنه . با هر زبونی هم به همکارام میگم بس کنین . انگار نه انگار . دیگه دارم از محیط کارم خسته و دلزده میشم . یه راه حل بهم نشون بدین تا این آقا حرفی بهم نزده تکلیفم و روشن کنم که حساب کار بیاد دستش .

البته این وهم میدونم که شاید اشتباه میکنم و این شاید خیالات باشه .

نامزدم منو تحقیر کرد

نامزدم منو تحقیر کرد و جلو مامان و باباش وقتی رفته بودم خونشون ترک کرد و رفت………

من از نظر جنسی همه جوره ساپورتش کردم و هیچ وقت بی احترامی های خانواده اش به خودمو تو روش نزدم ولی اون 1 روز اومد و گفت ما با هم تفاهم نداریم و من طبعم گرمه و تو سردی….برو دنبال زندگیت ….ولی من حتی تو دوران دوستی هم ارضاش می کردم….خلاصه هر چی منتشو کشیدم قبول نکرد و با بی شرمی رفت و ترکم کرد ولی من تو این فکرم که نباید اینقدر تملقشو می کشیدم…..تازه آخرش هم به من گفت افسرده ای بعد از 2 سال با هم بودن و

نامزدم معتاد به شیشه است

اون مدام در مورد مواد به خصوص شیشه حرف می زنه.روده هاش عفونت داره.سیستم گوارشی اش به هم ریخته.بعضی وقتها می ره تو خودش و بی دلیل گریه می کنه .همش قرص های خواب آور مصرف می کنه.کمرش جوش های چرکی زده.کبدش مشکل داره…بعضی وقتها عصبی می شه و با کوچکترین  چیز به هم می ریزه

نمي دونم طلاق بگيرم يا نه؟

سلام

من 5 ساله كه ازدواج كردم. شوهرم تو اين مدت مدام كارش رو عوض كرده و الان نزديك 2 ساله كه درآمد نداره(شايد تو اين دو سال حدود 1ميليون درآمد داشته). من هميشه بهش گفتم دنبال يه كار ثابت باشه(كارايي كه كرده تو زمينه گلخونه داري بوده) ولي هميشه مي گفت من كارايي رو كه دوست دارم انجام مي دم. تو اين مدت كلي بدهي و وام عقب افتاده داريم. البته من سر كار مي رم ولي كفاف نمي ده. دي ماه بهش گفتم اگه با كار جديدي كه شروع كرده تا تير ماه وضعيت مالي رو درست كرد من باهاش زندگي مي كنم ولي اگه كارش رو عوض نكنه و با اين كار هم جواب نگيره من طلاق مي گيرم.

حالا نمي دونم چكار كنم؟  تا تير فقط 2 ماه مونده

پسر خيلي خوب و مودب و خوش اخلاقي هستش

تها مشكلش همين درآمد و عدم پشتكارش هست، هر كاري رو كه شروع مي كنه يا نسنجيده مي ره دنبالش و آخرش به بن بست مي خوره يا وسط كار نصفه ول مي كنه

با سلام چییکار کنم که ترسم از بین بره

وقتی وارد یه جمع میشم   از این میترسم که دیگران منو مقایسه  کنن با خودشون با ادمای دیگه و منو دسته کم بگیرن چی کار کنم که دیگران منو مقایسه نکنن یا اگه هم این کارو کردن عصبی نشم  و اعتماد به نفسمو از دس ندم

از آینده خیلی میترسم،دوست دارم زودتر بمیرم؟!!

سلام من یه دختر 29 ساله ام،از حدود 5 سال پیش که کسی و که دوست داشتم از زندگیم بیرون رفت،دچار نگرانی و افسردگی شدم،حس میکنم ممکنه اتفاقات بدی تو زندگیم بیفته و واسه همین نمی خوام بیشتر از این زنده باشم!از خودکشی میترسم البته چند بار امتحان کردم که نشد!به هر حال نمیدونم باید چیکا کنم،گاهی از ترس نمیتونم هیچ کاری کنم ،اگه چیزی به نظرتون میرسه که ممکنه کمکم کنه از من دریغ نکنید

من نسبت به همه بدبین هستم.

با سلام، به خاطر اتفاقاتی که اخیرا واسم افتاده که شاید از نظر خیلی ها با بی خیال بودن نسبت به اون ها همه چی رفع میشه، نمی تونم به راحتی به  کسی اعتماد کنم و دردو دل کنم و مشکلاتم رو بگم (مگر مامانم) از طرفی نسبت به همه بدبین هستم و همیشه احساس میکنم همه می خوان ازم سو استفاده بکنن. هر وقت برای کسی کاری انجام مید م بعدش احساس بدی بهم دست می ده که چرا خودم رو به خاطرش به زحمت انداختم. که این بیشتر در رابطه با دوستام صدق می کنه. مثلا دوست ندارم جزوه ای که زحمت کشیدم نوشتم  آماده حاضر به دوستم بدم.  هیچ وقت هم با هیچ یک از دوستان احساس صمیمیت نمی کنم و دوست ندارم جزیی ترین مسایل مربوط به خودم وخانوادم رو بگم. به خاطر یه سری چیز هایی هم که گاهی اوقات می شنوم یا مطالعه می کنم نسبت به جنس مخالف(مرد) بیزار میشم واحساس می کنم(یقین پیدا میکنم) که  خیلی بدن و نمیشه مثلا زیر یه سقف باهاشون زندگی کرد..21سال هم سن دارم. به نظرتون افکار من اشتباهه  یا اشکال از آدمای اطرافمه؟ مامانم هم همیشه بهم میگه هیچ وقت به هیچ کس تو زندگیت اعتماد نکن چون خودش از این قضیه ضربه دیده .ممنون