قد بلند و تناسب اندام اولویت چندم آقایون هست؟؟

بحث و گفتگو: قد بلند و تناسب اندام اولویت چندم آقایون هست؟؟
دل آرام
 
میشه سوال منو پست کنیدتا اقایون نظربدند

1_نظرشون درباره دختری که قدش 170 چیه ??

2- قد بلند و تناسب اندام الویت چندم پسران هست؟ (هم کفو بودن ظاهری)

تو دانشگاه چادر سر نمی کنم!

بحث و گفتگو:تو دانشگاه چادر سر نمی کنم!
با سلام  
من قبلا چادری بودم
ولی وقتی وارد دانشگاه شدم با اجازه ی خانوادم چادرم رو  بر داشتم  ولی تو شهر خودمون همچنان چادری هستم،الان خیلی احساس بدی دارم و احساس میکنم پاکی خودمو زیر سوال بردم و از طرفی هم نمیتونم تو دانشگاه چادر بذارم چون از اول ورودم مانتویی بودم میترسم برام سخت باشه و نتونم و مجبور باشم دوباره کنارش بذارم.من خودم بعضی دوستان چادری رو دیدم که فقط تو دانشگاه چادری هستن و بیرون با یه وضع افتضاحی هستن ،من خدایی نکرده نمی خوام چادری ها رو زیر سوال ببرم چون خودم یه جورایی چادری هستم و برای چادری ها احترام خاصی قایلم
حرفم اینه که نمی خوام دیگران فک کنن آدمی هستم که دو شخصیتی هستم،و میترسم اگه کسی برای ازدواج قدم جلو بداره و بفهمه من تو دانشگاه مانتویی و تو شهر خودمون چادری هستم
چه خواهد شد؟
و برای برداشتن چادر م دلایل خودمو دارم که یکی از اونا همینه که ظاهرم تو دانشگاه و بیرون دانشگاه یکی باشه در ضمن اینو هم بگم من تو یه شهر دیگه دانشجو هستم
لطفا اینو به عنوان یه پست بذارین تا دوستان نظر بدن
دوستان لطفا سرزنش نکنین راهنماییم کنین

همش جلو شوهرم میشینه!

بحث و گفتگو:همش جلو شوهرم میشینه!
mana
سلام خواهش میکنم جواب سوالم رو بدین , من 4 سال تو عقد بودم الانم 1 ساله که اومدم خونه خودم ـلازم به ذکره که شوهرم فامیله و خودم اول بخش گفتم که بهش علاقه دارم اونم زود گفت به پدر مادرامون بگیم ـخلاصه ابنکه الان خوشبختم اما مشکل یکی از فامیلامونه که گویا قبلا شوهرم رو دوس داشته و الان هنوزم در پی جلب توجه شوهرمه دیگه داره دیوونم میکنه اوایل به شوهرم گفتم باهاش شوخی نکن و حالا احساس میکنم شوهرمم روش حساس شده همش جلو شوهرم میشینه همش از یه پسره که شبیه شوهرمه تعریف میکنه و قربون صدقش میشه ـشوهرم گاهی بهش نیگا میکنه لازم به ذکره که من قدم 172 و اون دختره 150 شایدم و هزار تا تفاوت خونوادگی با هم داریم که ما از اونا سر تریم ـاحساس میکنم که وقتی باهاشون میریم بیرون و برمیگردیم شوهرم میره تو فکر حالا باید چه کار کنم من 22 سالمه و شوهرم 28 لطفا راهنماییم کنین ممنون

نمیتونم فراموشش کنم

مشاوره ازدواج : نمیتونم فراموشش کنم

 

سوال:

سلام.
من 24 ساله هستم و دانشجوی ارشد.تهرانی تیستم اما دانشچوی دانشگاه تهرانم.تا 1 ماه پیش هم هیچ دختری تو زندگیم نبود.اما اینجا بایه دختر آشنا شدم.چون از خانوادم هم دورم خیلی احساس تنهایی میکردم.اما آشنایی با این دختر حالمو بهتر کرد.اولش بهم گفت که به هیچ وجه به ازدواج فکر نکنم و وابسته نشم.میگفت اینارو بخاطر خودم میگه.منم قضییه رو جدی نگرفتم.اما دیشب بهم گفت که پسرخالش قراره بیاد خواستگاریش.میگفت یک سال که حرف خواستگاری پسرخالش مطرحه.راستش خیلی حالم خرابه.بهش گفتم منو بازی دادی.اونم گفت که من از اول گفتم وابسته نشو.البته خودش میگه راضی به ازدواج نیست ولی خانوادش اصرار دارن.مغزم هنگ کرده.اصلا نمیدونم باید چی کار کنم.از دیشب تا حالا کارم شده بغض کردن.چی جوری فراموشش کنم؟من نمیتونم.دوسش دارم

 

جواب:

سلام
اگه اون به خواستگارش راضی نیست پس تو می تونی تلاشت رو برای به دست اوردنش انجام بدی یعنی به صورت رسمی به خواستگاریش برو  بلکه موفق بشی
این خیلی بهتره از اینکه هیچ اقدامی نکنی چون بالاخره اگرم نشه ناراحت نیستی که نهایت تلاشت رو برای بدست اوردنش نکردی

اگه دختر عاشق بشه

اگه دختر عاشق بشه

سوال
اگه دختری عاشق پسری بشه باید چه کار کنه

جواب

سلام
اگه منظورتون اینه که چه کار کنه بهش برسه و با او ازدواج کنه عرض می کنم:
اولا باید بررسی بشه که دو طرف به هم می خورن یا نه چون اگه عشقش ظاهری باشه بعد یه مدت دچار مشکلات فراوون می شه (این مطلب خیلی مهمه)
ثانیا ازدواج تو کشور ما بدون مراسم خواستگاری ممکن نیست اونم خواستگاری پسر از دختر نه برعکس پس اگه دختر اونو می خواد اول باید بدونه که اونم می خوادش یا نه و بعدش ایا امادگی ازدواج رو داره و حاضره بیاد خواستگاریش یا نه
اگه دختر که پسر می خوادش که باید بهش بگه که بیاد خواستگاری اما اگه پسر خبر نداره باید از طریقی مثل دیگران بفهمه که نظرش در مورد دختر چیه و اگه مایله ترغیبش کنن که بیاد خواستگاری او
ثالثا ازدواج خصوصا دختر بدون اطلاع والدین و اجازه پدر ممکن نیست اونا باید راضی به ازدواج دخترشون باشن پس امادگی اونا برای خواستگاری لازمه

چه طوری رابطه برقرار کنم؟

مشاوره ازدواج : چه طوری رابطه برقرار کنم؟

 

سوال:

سلام

من پسری هستم 22ساله دنشجوی ترم 6.حدود2سال پیش از یکی از دخترخانومهای دانشگاهمون خوشم اومد که اتفاقا دانشجوی پدرم هم هست.6ماهی چیزی بهش نگفتم تا دیدم که اینجوری نمیشه.موضوع را با خالم در میون گذاشتم اون هم یه روز اومد دانشگاه وبا اون خانوم صحبت کرد ولی اون دخترخانوم جواب رد داد البته من را نمیشناخت.حدود 1 هفته بعد دوباره خالم اومد و با اون دخترخانوم صحبت کرد ولی این بار من را معرفی کرده بود.از اونجایی که اون دخترخانوم دانشجوی پدرم بود گفته بود که باید با خونوادش صحبت کنه وشماره موبایلش را به خالم داده بود.بعداز 1هفته خالم با اون دخترخانوم تماس گرفت ولی اون بازهم گفت نه.بعد از چند روزبا اصرار من خالم دوباره با اون تماس گرفت که اون خانوم جواب نداد تا اینکه یه روز مادرش از تلفن خونشون با خالم تماس میگیره وبا لحن بدی با خالم صحبت میکنه و میگه که شما مزاحم دختر من شدی و دیگه زنگ نزنید.خلاصه از اون ماجرا 1.5 سال میگذره و من هنوز به اون خانوم علاقه مندم ولی نمیدونم چه جوری پیش برم؟البته شرایط من برای ازدواج مناسب نیست.حالا میخواستم ببینم که چه جوری باید با اون خانوم رابطه برقرار کنم؟

 

 

جواب:

سلام

تصور می کنم قصد شما از برقراری رابطه این باشه که بتونی نظرش رو عوض کنی تا راضی به ازدواج با تو بشه و بهت جواب مثبت بده ، به نظر من رابطه اگه سبب بشه که شناخت بیشتری از تو پیدا کنه و به دنبالش نظرش عوض بشه اشکال نداره اما مشکل اینه که وقتی نظر دختر عوض می شه معمولا دلبستگی هم پیدا می کنه  و عیب دلبستگی اینه که اگر به خاطر مخالفت خانواده اش یا هر دلیل دیگه نتونید به هم برسید در نتیجه باید مدتها رنج بکشه تا تو رو فراموش کنه و این تو هستی که سبب درد و رنج او شده ای

بنا بر این بهتره طوری عمل کنی که اگه ازدواج حتمی شد دلبستگی هم ایجاد بشه و راهش هم اینه که شما یا دیگری باهاش صحبت کنید و اگه بازم مخالفت کرد علتش رو جویا بشید اگر به نظر شما دلیلش قانع کننده بود – مثل اینکه گفت که دلش با کس دیگه است- از پیگیری مساله صرف نظر کنید اما اگر دلیلی نیاورد یا دلیلش قانع کننده نبود در مرحله بعد از کانال خانواده اقدام کنید و اگه اجازه دادند به خواستگاریش برید و اینو بدونید اگر خانواده اش شما رو بپسندند برای راضی کردنش اقدام می کنند علاوه بر اینکه می تونید با اجازه خانواده اش باهاش بیشتر صحبت کنید تا بلکه نظرش عوض بشه و اگر در این مرحله به شما دلبسته بشه هیچ اشکالی نداره بخاطر اینکه همه شرایط جوره و خانواده اش هم موافقند و دلبستگی او مساوی ازدواج خواهد بود

البته اگر بخاطر مخالفت خودش به شما اجازه خواستگاری هم ندادند می تونید از راه صحبت خود شما یا خانواده تو با او و خانواده اش سعی کنید راضیشون کنید

من نمی گم این راه قطعا به نتیجه می رسه اما اگرم به نتیجه نرسه پیامدهای منفی اقدام از طریق رابطه رو نداره

موفق باشید

من می خوامش اما اون منو نمی خواد

مشاوره خانواده :‌ من می خوامش اما اون منو نمی خواد

 

سوال:

سلام

به خواستگاری دختری رفتم بعد اینكه مدتی از عقد گذشت فهمیدم كس دیگه رو دوست داشته و خونواده اش نذاشتن باهاش ازدواج كنه اونم برای فرار از خونواده اش و بخاطر اینكه من ازادش می ذارم هرجا می خواد بره، به من “بله” گفته حالا من شدیدا عاشقشم اما اون می گه بهت علاقه ای ندارم تمام وجودم رو غصه گرفته دلم زخم خورده مرگم رو از خدا میخوام می گم: ‌خدایا چرا من؟ چرا من که تاحالا به دختری خیانت نکردم دامن کسی را لک دار نکردم تاوان  کدامین گناه را باید پس بدم به نظر شما من چی کار کنم؟

 

جواب:

سلام

در این زمینه كه می گید تاوان كدام گناه رو پس می دیدید عرض می كنم این مساله به خدا ربطی نداره شما قربانی اشتباه ایشون و خانواده اش شدی یعنی خونواده اش اشتباه كردند به خواست دلش كه فرد دیگری رو می خواست بی اعتنایی كردند و ایشون هم اشتباه كرد كه شما رو وسیله رها شدنش از اون خونه قرار داد

در مورد اینكه با این وضعیت چه كنی؟ عرض می كنم شما می تونی بخاطر اینكه این كار بد رو در حقت كرده طلاقش ندی و مجبورش كنی كه ادامه بده و وارد زندگی بشه اما معلوم نیست كه زندگی با عشق یك طرفه تا چه حد دووم میاره و ادامه پیدا می كنه؟ علاوه بر اینكه ممكنه اگر نخوای طلاقش بدی اون بخواد مقابله به مثل كنه و مهریه اش رو به اجرا بذاره و در اون صورت اگر ممكنه به زندان بیفتی

یه كار دیگه هم می تونی بكنی كه اون از مهریه اش بگذره تو هم طلاقش بدی اما اگر این كار رو بكنی بخاطر علاقه شدیدی كه بهش داری شدیدا اذیت می شی

شاید بهترین راه این باشه كه باهاش صحبت كنی و راضیش كنی كه ادامه بده یعنی بهش بگی كه حتی اگر از من طلاق بگیری معلوم نیست به عشق قبلیت برسی چون شاید اون فرد نخواد با یك دختر مطلقه ازدواج كنه و اگرم بخواد ممكنه خونواده اش نذارن شما به هم برسید علاوه بر اینكه اگر جدا بشی دیگه حتی این ازادی رو كه الان داری نخواهی داشت به همین خاطر بهتره علی رغم میلت با من زندگی رو شروع كنی پس تو با من راه بیا منم قول می دم خواسته های تو رو بر اورده كنم تا هردومون یه جورایی از زندگیمون راضی بشیم

شاید بگید كه اگر اینو بگم اونم قبول كنه چه فایده ای داره چون به هر حال ایشون به من علاقه نداره جوابش اینه كه اگر ایشون قبول كنه و تصمیم بگیره راه بیاد و شما هم بهش محبت كنید و رابطه خوبی باهاش برقرار كنید امكان اینكه به شما علاقه مند بشه هست چون تدریجا دلش از رسیدن به فردی كه دوستش داره نا امید می شه و امكان داره بتونه تو رو در دلش جایگزین اون كنه

البته ممكنه چنین اتفاقی هم نیفته و ایشون بخاطر عدم علاقه به شما نتونه خوب رفتار كنه و زندگی به كام هردوتون تلخ بشه و مجبور بشید بعد یه مدت جدا بشید كه خسارتش بیشتر خواهد بود ولی ممكنه این حسن رو داشته باشه كه وقتی یه مدت ازش بی مهری ببینی ممكنه دلت ازش زده بشه و علاقه ات كم بشه یا از بین بره و در زمان جدایی سختی زیادی رو تحمل نكنی

موفق باشید

 

دوستش دارم اما او از من متنفره

مشاوره ازدواج : دوستش دارم اما او از من متنفره

 

سوال:

سلام

اقای کریمی تورو خدا بهم کمک کنید جواب بدید من دختری 26 ساله هستم که 4 سال پیش تو دانشگاه با واسطه گری و اصرار دیگران با  پسری دوست شدم که هیچ علاقه ای بهش نداشتم چون هم قیافه و تیپش دلخواه من نبود هم من چون پسر دیگه ای رو دوس داشتم که اون علاقه ای به من نداشت اعصابم خرد بود به همون خاطر تمام دق دلیهامو سر اون بیچاره خالی میکردم همش باهاش دعوا میکردم اذیتش میکردم بهش خیانت میکردم تا ولم کنه باید بگم اون 3 سال از من کوچیک بود اما درک و فهم بالایی داشت طوری حرف میزد و رفتار میکرد که انگار خیلی از من بزرگ تر بود من همیشه عشق اون پسری رو که دوسش داشتم به سرش میزدم بهش فحش میدادم ولی اون در عوض بهم محبت میکرد هر کاری میخاستم واسم میکرد هر جچی میخاستم واسم میخرید ولی من ازش مثل یک ابزار استفاده میکردم کوچکترین اهمیتی بهش نمیدادم بهم میگفت از دست بدیهام مریض شده ولی من میگفتم گم شو ربطی به من نداره اون به زور واسم همه چی میخرید منم قبول میکردم به خدا من خیلی تلاش میکردم باها ش خوب باشم ولی نمیتونستم دوسش داشته باشم حس میکردم اون منو از عشقم جدا کرده ازادیمو ازم گرفته. اخه خیلی بهم گیر میداد مجبورم کرد از اون پسره جدا شم وقتی بهش میگفتم نمیخامت دیوانه میشد مریض میشد منم دلم واسش میسوخت خالاصه پذیرفتم که قبولش کنم که باهاش ازدواج کنم اما خیلی دلم ناراضی بود خلاصه 2 سال به دوستیمون ادامه دادیم باید بگم اون واقعا پسر خوب و پاکی بود و تو 2سال دوستمون حتی ازم نخاست با هم دست بدیم میگف من انقد دوست دارم که حیفم میاد بهت دست بزنم ولی من تو بد کردن و فحاشی بهش کم نمیذاشتم انقد اذیتش کردم بهش خیانت کردم که یه روز گفت دیگه از زندگیت میرم منم گفتم گم شو از خدامه…… بعد اون روز واسه همیشه رف ولی زندگی من کن فیکون شد اقای کریمی به قران از اون 2سال پیش که اون رفته یک دقیقه هم ارامش ندارم زندگیم از هم پاشیده دیوانه وار عاشقش شدم هر چقدر بهش التماس کردم بر نگشت گفت اون محمد دیگه مرد برو دمبال زندگیت! من قبول دارم بهش خیلی بدی کردم ولی منم به خاطر عشق اون سوختم تو روی خانوادم وایسادم بهترین خاستگارامو رد کردم ولی اون الان از من متنفر هست تو این 2 سال انقد بهش التماس کردم که اندازه نداره ولی اون حتی حاضر نیس 1 کلام هم باهام حرف بزنه میگه تو همان ادمی به قران من الان هم خیلی خیلی خاستگار دارم ولی به قدری دیوانه وار محمد و دوس دارم که حتی فکرشم نمیکنم با کس دیگه باشم ولی اون دیگه علاقه ای به من نداره میگه محمد و خاک کردی مرد  وقتی خاستگاری واسم میاد و میخام خودمو مجبور به ازدواج کنم زهرم میترکه همش گریه میکنم حاله بد میشه کنترلی به خودم ندارم تورو خدا اقای کریمی شما بگین من چیکار کنم خیلی پشیمانم خیلی از گذشتم خجالت میکشم خیلی خودمو سرزنش میکنم جوونیم داره از دست میره دارم تمام خاستگارامو از دس میدم به خاطر کسی که از من متنفر شده خواهش میکنم به من جواب بدید شما بگید چطور میتونم اونو به طرف خود م بر گردونم بعضی وقتا حس میکنم به یکی دیگه دل بسته دنیا جلوی چشام سیاه میشه طاقت ندارم ببینم اون انقد بی خیالم شده کسی که 2 سال زندگیشو زیر پام گذاشت ولی من انقد بدی کردم که از دستم رفت وقتی بهش میگم دوست دارم پشیمانم میگه ول کن به خودت برس میگه بخشیدمت حلالت کردم ولی حاضر نیس یه کلام باهام حرف بزنه من چیکار کنم به هد دری زدم جواب نگرفتم از زندگی سیر شدم من فقط از اون یه محبت یه کمک میخام ولی اون نمیخاد

 

جواب:

سلام

محبت خواستی قلبی است زورکی که نمی شه، شما خودتو جای او بذار، زمانی که دوستت داشت تو بهش تمایل نداشتی و هرکاری کردی نتونستی دوستش داشته باشی و به همین خاطر به خودت حق دادی که ردش کنی پس الانم به او حق بده که وقتی نمی تونه دوستت داشته باشه ردت کنه، علاوه بر اینکه اگر او قبول کنه به خاطر علاقه تو باهات ازدواج کنه فایده ای نداره بخاطر اینکه وقتی علاقه یک طرفه باشه زندگی در معرض خطر رو به زواله، چون اولا: یک طرف دائما طالب و دیگری دائما مطلوبه و طالب باید دائما ناز مطلوب رو بکشه و هرکاری رو که می خواد براش انجام بده تا او بهش توجه کنه و ثانیا: اونی که علاقه نداره از یک طرف زندگی برای خودش سخت می شه و از طرف دیگه با برخوردهای سردش زندگی رو برای طرفش مشکل می کنه که در نتیجه ممکنه علاقه فرد عاشق هم کم بشه و طرفین بعد مدتی راضی به جدایی بشن و مسلما خسارت جدایی در این زمان خیلی زیادتر از ازدواج نکردنه، چون اگر ازدواج نکنند اخرش اینه که فرد عاشق یه مدت رنج می کشه و بعد فراموش می کنه و با فرد دیگری ازدواج می کنه و اگرم نتونه فراموشش کنه و حتی نتونه ازدواج کنه بازم بهتره، چون مجرد موندن بهتر از ازدواجیه که منجر به طلاق بشه چون ادم مجرد بخاطر محرومیت از ازدواج رنج می کشه اما اگر ازدواجش خراب بشه غیر از اینکه خسارت مالی و عاطفی زیادی نصیب خود و خانواده اش می شه مثل این خسارتها به طرف مقابل و خانواده اش هم وارد می شه علاوه بر این که ازدواج بعد طلاق برای هر دو طرف سخت می شه

بنابر این اینکه تلاش کردی اونو با خواهش و تمنا و عذر خواهی برگردونی نادرست بوده و الانم اگر نظرت اینه که کاری کنی دلش به رحم بیاد و با تو ازدواج کنه فکرت اشتباهه چون این نوع ازدواج عاقبت نداره، اما اگر نظرت اینه که کاری کنی اون دوباره بهت علاقه مند بشه اینو بدون که راهش التماس و خواهش تمنا نیست بلکه شاید راهش این باشه که همون کاری رو که اون با تو کرد باهاش بکنی، یعنی همون طور که وقتی اون ولت کرد تو متوجه علاقه به او شدی تو هم اگر ولش کنی ممکنه او علاقه اش به تو بشه و به طرفت کشیده بشه، پس علی رغم علاقه ای که بهش داری رهاش کن و حتی خواستگار داشتنت رو به گوشش برسون تا اگر بهت علاقه داره زودتر جلو بیاد

اگر ولش کردی اما بعد مدتی ازش خبری نشد بدون که دلش رو از علاقه به تو خالی کرده و در نتیجه تو هم باید با قبول واقعیت، مقابله به مثل کن و اونو از دلت بیرون کن و سعی کن فراموشش کنی

خیلی لطمه روحی خوردم

مشاوره ازدواج : خیلی لطمه روحی خوردم

 

سوال:

سلام

من توی سایت همسر یابی با آقایی آشنا شدم ، که توی مراحل اولیه مورد پسند همدیگر قرار گرفتیم ، وقرار بود که ایشان به خانواده خود اطلاع داده وبه من خبردهند ، ولی بعد از آن دیگر تماسی بامن نگرفتند ومن چند بار با او تماس گرفتم ، ولی جواب ندادند ، وفهمیدم که توی سایت همسریابی هنور فعالیت دارد ؛ واین خیلی به روحیه من لطمه زده ، وتوی شرایط روحی بدی هستم ، واعتمادم نسبت به این سایت های همسر یابی از دست دارم ، وباعث شرمساری من پیش مادر وخواهرم که توی جریان  ارتباط ما بودند ، لطفا مرا راهنمایی کنید .با تشکر

 

جواب:

سلام

این که دو نفر مورد پسند اولیه همدیگه قرار بگیرند اما در مراحل بعدی یکیشون عقب بکشه خصوصیت سایتهای همسریابی نیست که شما بهش بی اعتماد بشید بلکه ممکنه در بیرون هم اتفاق بیفته یعنی امکان داره کسی به خواستگاری شما بیاد اما بعد پسندیدن شما عقب بکشه پس شما نباید اشتباه کنید و فکر کنید که با پسند اولیه همه چیز تمومه بلکه تا زمانی که عقد انجام نشده نباید اطمینان داشته باشید که ازدواج به هم نمی خوره پس اگر در مواردی که براتون خواستگار میاد  – حالا از هر طریق که می خواد باشه چه بیرون و چه اینترنت- شما باید تا قبل عقد به دیده تردید نگاه کنید و اصلا دل نبندید تا در صورت به هم خوردنش احساس شکست نکنید و همچنین احساس شرمساری پیش خواهر و مادرتون هم به شما دست نده چون وقتی بگید هنوز چیزی معلوم نیست و ممکنه نشه، در صورت عقب کشیدن طرف ، اونا نگاه بدی به شما نخواهند داشت و خجالت زده نخواهید شد

موفق باشید

عقب نشینی پسر

عقب نشینی پسر

 

سلام بسیار متشکرم از سایت خوبتون من خیلی استفاده میکنم از راهنماییهاتون. همین جند روز پیش هم به توصیه ی شما با پسری که به مدت یک و نیم ماه به قصد اشنایی برای ازدواح رابطه داشتم قطع رابطه کردم وگفتم با خانوادش بیان جلو. لازم به ذکر است که من با ایشون تو یک دانشگاه بودیم وهر دو از علاقه ی همدیگه باخبریم اما من حس کردم دارم کم کم بر خلاف قراری که با خانوادم گذاشتم وابسته میشم واسه همین دیدم که به صلاحمه قطع کنم این رابطه رو(امنحان ارشدم هم نزدیکه) البته خانواده ی اون هم خبر دارن اما میگه شرایط ازدواج رو نداره .در صورتی که به نظر من داره حالا …من سوالم اینه که: فکر میکنین حداکثر مدت زمانی که اون بخواد یک اقدام رسمی کنه چه مدته؟ وقتی ما هیچ ارتباطی با هم نداشته باشیم ایا مهر من از دلش نمیره و کم کم علاقشو به من از دست بده و اصلا دیگه جلو نیاد؟ تولدش هم نزدیکه آیا بهش تبریک بگم یا نه؟کادو بخرم واسش؟ ممنونم از راهنماییتون. من همیشه دعاتون میکنم که جوونا رو راهنمایی میکنین

جواب

سلام کار خوبی کردید که رابطه رو قطع کردید شاید بهتر باشه شما برای رسیدن به اون سر و دست نشکنید و خودتونو کوچیک نکنید بگذارید اگر قصدش جدیه با خانوادش پا پیش بگذاره. و درسته که شرایط را نداره ولی لااقل می تونه که شما رو برای خودش نشون کنه. این حداقل کاریه که میتونه بکنه برای اینکه اگر خواستگار دیگه ای برای شما آمد، خانواده شما ، شمارو مجبور به ازدواج با کس دیگری نکنن و همچنین خودش و خانوادش دستی بجنبونن و شرایط را برای یک ازدواج آسان و سریع مهیا کنن.

بنابراین پا پیش نگذاشتن شما اگر قراره به دل کندن اون از شما منجر بشه نشونه خوبی از واقعی نبودن علاقش به شماست و شما بهتر متوجه حقایق اطرافتون میشید و عاشق رو از غیر عاشق تشخیص میدید. پس نه اینکه کادو نمی دهید و تبریک نمی گویید بلکه هرگز در موردش فکر هم نکنید. اگر سراغتون هم آمد و درخواستشو مبنی بر ادامه ارتباط مطرح کرد ، کافیه همون مطلبی رو که گفتید بگید. اگر برای نشون کردن و یا یک دیدار غیر رسمی والدین با هم تمایل نشون داد و اونرو عملی کرد، شما هم به طور جد پیگیر باشید و الا به حکم عقل این راه به ترکستان ختم خواهد شد. و تجربه عملی نشون می ده کسی که کسی رو دوست داره با تردید اقدام نمی کنه و تردید نشانه تزلزل در محبت و یا عدم انگیزه واقعی برای ازدواجه

در مورد اینکه گفتید حد اکثر زمانی که بخواد اقدام کنه چقدره عرض می کنم با توجه به اینکه اون از علاقه شما خبر داره نمی شه براش مدت تعیین کرد و شاید بخواد هر وقت که شرایط مالیش جور شد جلو بیاد بنا بر این شما می تونید یه کاری کنید زودتر بیاد به اینکه یه جوری به گوشش برسونید که خواستگار دارید در این صورت اگه شما رو بخواد سریعا عکس العمل نشون می ده

در مورد اینکه می ترسید با قطع ارتباط مهرتون از دلش بره عرض می کنم اگر شما رو بخواد با قطع رابطه بیشتر دلتنگ می شه تا اینکه مهرش به شما کم بشه پس اگر دیدید که از شما دور شد معلوم می شه که چندان علاقه ای به شما نداشته خلاصه هر چه بزرگوارانه و سنگین برخورد کنید و طرفش نرید بهتره