ابتلاء به ایدز از طریق بوسه

ابتلاء به ایدز از طریق بوسه

سوال مراجع:

سایتتون واقعا  فوق العاده است، مرسی
2 ماه پیش بوسه از لب داشتم که کمی گوشه ی لبم کبود  و قرمز شد.امکان انتقال hiv  هست؟ یک هفته بعد و دوباره 50  روز بعد ازمایش hiv  p24 دادم ،سالم بودم.جای نگرانی هست؟ شنیدم میگن 6 ماه بعد معلوم میشه.واقعا نمیتونم استرسشو تحمل کنم.با راهنماییتون ارومم کنید.

پاسخ مشاور:

درود و سپاس از لطف شما

امکان انتقال ایدز از راه بوسه معمولا کمتر از راه دخول و رابطه جنسی عمیق هست اما اگر لب طرفی که از شما بوسه گرفته زخمی یا خونی بوده و در مقابل لب شام هم زخمی داشته و خون وارد آن زخم شده باشد در این صورت احتمال ابتلاء به ایدز وجود داره البته آن هم در صورتی که طرف مقابل هم ایدز داشته باشد در غیراین صورت امکان ابتلاء وجود نداره.

معمولا آزمایش در دو هفته بعد از رابطه جنسی می تونه مبتلاء شدنتون رو نشون بده. لذا جای نگرانی نیست تنها در برخی موارد آزمایش بعد از 12 هفته نتیجه دقیق رو نشان خواهد داد. اگر دکتر شما گفته جواب آزمایش صحیح است بنابراین جای نگرانی نیست شما مبتلاء نشدید

سوال: عشق اول

سوال: عشق اول

 

سوال:

سلام

منظور از عشق اول چیه؟ ایا اینکه میگن آدم عشق اول همیشه تو ذهنشه داره؟

ممنون

 

جواب:

سلام

در مورد سوال اول عرض می کنم : منظور از عشق اول نخستین دلبستگی شدید به جنس مخالفه که در دل یک دختر یا پسر ایجاد می شه که در پی اون تمایل به ازدواج پیدا می کنند منتها در بسیاری موارد بخاطر سن کم یا نداشتن شرایط این عشقها به ازدواج نمی رسه و اونا مجبور می شن که همو فراموش کنند

در جواب سوال دوم هم عرض می کنم: حقیقت اینه که عشق اول عمیق ترین و موندگارترین عشقه و به سختی از دل بیرون می ره و عشقای بعدی اصلا مثل عشق اول نمی شه به همین خاطر ما می گیم بهترین حالت اینه که اولین عشق هرکس همسرش باشه چون عشق شدید، تحمل انسان رو در برابر ناملایمات و ناهماهنگی های احتمالی بعد ازدواج بالا می بره و سبب می شه که خیلی وقتها به راحتی کوتاه بیان و از خطاهای همسر بگذرن و زندگیشون خراب نشه، در صورتی که اگر همسرش عشق اولش نباشه هم خاطرات عشق اول ممکنه زندگیش رو تحت تاثیر قرار بده و هم عمق عشق دوم مثل اول نیست و لذا ممکنه به راحتی در مشکلات زندگی کوتاه نیاد و زندگیش زودتر در معرض تزلزل قرار بگیره پس کسی که می خواد زندگی پایداری داشته باشه باید سعی کنه که تنها عاشق کسی بشه که حتما همسرش می شه و وقتی که افق ازدواج روشن نیست دلش رو به معرض حراج عشق نذاره

موفق باشید

ظاهرم مورد پسند اقایون نیست

مشاوره ازدواج : ظاهرم مورد پسند اقایون نیست

بازدید : مرتبه

تاریخ : چهارشنبه هفتم دی 1390

سوال:

سلام

من دختر 21 ساله ای هستم كه توی یه خانواده ی مذهبی و سنتی بزرگ شدم. كه اصیل هستن و همه خدا روشكر به خوبی می شناسنشون و ازشون یاد می كنند. از لحاظ شرایط مادی هم شكر خدا وضعمون خوبه. عالی نه و لی خوب. دانشجوی مهندسی فناوری اطلاعات هستم و مدرس و مترجم زبان انگلیسی.ضمنا من به لحاظ آمال و آرزو ها و اهدافی كه دارم و نوع شرایط اجتماعیم با خانواده ام متفاوت هستم یعنی این كه به اندازه ی خانواده ام سنتی و مذهبی فكر نمی كنم و بازتر از اونها هستم.البته اصول اخلاقی رو همیشه پایبندم  اینارو گفتم كه شرایطم رو بدونید كه به چه شكل هست.خواستگارای زیادی داشتم كه تو این مدت به خاطر شناخت از خانواده ام اقدام كردند كه من فقط دو تاشون رو موافقت كردم كه منزل ما بیان و حضورا حرف بزنیم. اما هر دوی اون ها بعد از جلسه ی اول دیگه نیومدن. یعنی اولی كه دو سال پیش بود و خوب چون به لحاظ اعتقادی خیلی باهم تفاوت داشتیم نپسندید و این رو هم خودشون گفتن. اما این دومی كه اخیرا اومده و تقریبا به لحاظ اعتقادی مشابه بودیم رو دلیلش رو نمی دونم واین برام خیلی سواله. راستش من كم كم دارم اعتماد به نفسم رو به طور كامل از دست می دم. از لحاظ ظاهر قد بلند هستم و به گفته خیلی قیافه ی بدی ندارم یك زیبایی معمولی. اما حالا كه خواستگاری هام به این شكل ختم شده واقعا اعتماد به نفسی برام نمونده. البته این احتمالا به شكستی كه قبلا داشتم هم بر می گرده. چون من رابطه ای داشتم البته این رابطه در حدی بود كه ما در 4 سال فقط سه چهار بار همدیگه رو دیدیم اما تو اون رابطه اون از چهره ی من خوشش نیومد و این خیلی روی اعتماد به نفس من تاثیر گذاشت البته اون رابطه الان هفت هشت ماه كه تمام شده. از طرفی یه صحبتی هم یكی از بزرگای فامیل برای من و یكی از دوستان خانوادگی كرده بودن كه اون هم باز فكر می كنم مورد پسند ایشون واقع نشده بودم كه اقدام نكردن البته ایشون یازده سال ازمن بزرگتر بودن. و این ها همه باعث شده كه من فكر كنم كه ظاهر خوبی ندارم یا حد اقل این كه رفتاری دارم یا ظاهرم به گونه ای هست كه مورد پسند آقایون نیست. البته خودم با چهره ی خودم مشكلی ندارم اما وقتی این اتفاقا پیش میاد من تمام اعتماد به نفسم رو از دست میدم و می ترسم كه دیگه حتی خواستگاری راه بدم. چون همه اش ترس این تو وجودم هست كه  نكنه من رو نپسنده. البته این خواستگار دومی رو من خودم چندان نپسندیدم و اگه هم می اومدن دوباره من می گفتم نه اما این كه چرا نیومدن و این كه نكنه من رو از لحاظ چهره دوست نداشتن خیلی داره اذیتم می كنه. البته اینم بگم كه من شاغل هستم و ایشون با شغل من مشكل داشتن. اما با وجود همه ی این حرفا من ترس از پسندیده نشدن تمام وجودم رو گرفته. به طوری كه دیگه دوست ندارم  به ازدواج فكر كنم كه بخواهم خواستگاری راه بدم. لطفا راهنماییم كنید چون این فقدان اعتماد به نفس روی همه چیم تاثیر گذاشته و اقعا داره اذیتم می كنه و تمام ابعاد زندگیم رو تحت الشعاع قرار می ده. یكی از بزرگ ترین مشكلاتی هم كه بعد از اون رابطه برای من پیش اومده اونم حالا كه ماهها ازش می گذره اینه كه  احساس می كنم كه از مردها گریزان شدم. این حس كه همشون خیانت می كنند نمی ذاره به طور صحیح به مسئله ازدواج فكر كنم. حتی خواستگارم وفتی داشت باهام حرف میزد من فقط داشتم به این فكر می كردم كه این با چند نفر تا حالا رابطه داشته و .. و این موضوع من رو واقعا اذیت می كنه. و گاهی با خودم میگم اصلا چرا باید خودم رو اسیر دست مردها كنم و ازدواج كنم؟ ممنون می شم اگه راهنمایی كنید.

 

جواب:

سلام

شما فکر می کنی که بخاطر قیافه مورد پسند واقع نمی شی در صورتی که تنها در یک موردش مطمئن هستی که علت رد کردن طرف این بوده و در بقیه موارد حدس می زنی که علتش عدم پسند ظاهر تو بوده و به این علت اعتماد به نفست رو از دست داده ای ولی اولا: ممکنه فکرت اشتباه باشه و علت مورد پسند قرار نگرفتنت -در غیر اون یک مورد- ظاهرت نباشه خصوصا با توجه به اینکه مواردی که پسندت نکرده اند بسیار کمه ثانیا: حتی اگر نظرت درست باشه و بخاطر ظاهرت مورد پسند قرار نگرفته باشی این دلیل عیب و نقص تو نیست چون صرف نظر از دختران بسیار زیبا که مورد پسند اکثر پسرا واقع می شن، زیبایی بقیه دخترا معمولا سلیقه ای است یعنی زیبایی این دسته از دخترا تنها مورد پسند عده ای از پسرا قرار می گیره و به عبارت دیگه: این گروه از دخترا رو تنها عده ای از پسرا زیبا می دونن پس اونا نازیبا نیستند بلکه زیباییشون سلیقه ای است لذا ممکنه اون پسرایی که به خواستگاری شما اومدن زیبایی شما مطابق سلیقه اونا نبوده پس به جای از دست دادن اعتماد به نفس باید صبر کنی تا اون کسی که تو می پسندیش و اونم زیبایی تو رو می پسنده بیاد

در مورد اینکه به مردان بدبین شدی و فکر می کنی که همه شون رابطه داشته و خیانت کارند عرض می کنم: به رابطه پسر با دخترا از دو جنبه می شه نگاه کرد اول جنبه شرعی دوم جنبه ازدواجی، از نظر شرعی هر رابطه ای که شهوت الود باشه یا ترس از به گناه افتادن درش باشه حرامه و اونی که رابطه داشته گناهکاره اما جنبه ازدواج متفاوته و بحث گناه بودن رابطه درش مطرح نیست بلکه در صورتی این رابطه نقطه منفی شمرده می شه که موجب عدم اعتماد به پسر بشه به گونه ای که ترس از ادامه ارتباطات بعد ازدواج باشه پس اگر از جنبه دینی به رابطه نگاه کنیم اینم مثل خیلی از گناهان دیگه که معمولا مردم بهش گرفتارند مانع ازدواج نیست اما اگر از جهت نقشی که در زندگی اینده داره بهش نگاه کنیم در صورتی که مشکل زا باشه باید بهش توجه کرد لذا پسری که با دختر رابطه داشته در صورتی برای ازدواج قابل اعتماده که اولا: رابطه هاش به حدی نبوده باشه که هرزه و تنوع طلب شده باشه، ثانیا: کار گذشته اش رو بد بدونه و ازش توبه کرده باشه و تصمیم گرفته باشه که به همسرش وفادار بمونه و طرف هم به قولش اعتماد کنه ثالثا: طرفین از نظر فکری اعتقادی اخلاقی رفتاری مناسب هم باشند وگرنه اگر اختلاف داشته باشند ممکنه مرد در زمان اختلاف به سمت غیر همسر کشیده بشه رابعا: رابطه عاطفی و جنسی خوبی با هم داشته باشند تا نیاز عاطفی و جنسی اونو به سمت غیر همسر نبره خامسا: بعد ازدواج هم چشم چرون نباشه و اهل ماهواره و فیلم و عکسی مستهجن نباشه و چت هم نکنه و رابطه صمیمانه با نامحرم نداشته باشه چون اگر این موارد در زندگی باشه ممکنه ادم بدون سابقه رابطه رو هم خراب کنه تا چه رسد به کسی که سابقه رابطه هم داره

اگر مواردی که عرض کردم رعایت بشه می شه امیدوار بود که بعد ازدواج به همسرش خیانت نکنه و ازدواج اشکال نداره

موفق باشید

همسرم همیشه با دوستاشه

مشاوره خانواده: همسرم همیشه با دوستاشه

 

سوال:

سلام
همسرم بیشتر وقتش را با دوستانش می گذراند و حتی بعضی شبها را با آنها می گذراند و خیلی كم با اقوام رابطه دارد و وقتی هم كه پیشنهاد میدهم مهمانی یا مسافرت برویم بهانه می آورد.با اینكه در دوران عقد به سر می بریم اما من نگرانم كه این رفتار یا عادت همسرم-اگر بشود اسمش را عادت گذاشت- ترك نشود و مشكلاتی در آینده برای زندگیمان به وجود آورد. چگونه این مشكل را حل كنم؟چگونه وقتی همسرم مرتكب اشتباه می شود او را متوجه اشتباهش كنم كه ناراحتی پیش نیاید. آیا قهر راه حل مناسبی است؟

 

جواب:

سلام

کم نیستند افرادی که مثل همسر شما با دوستانشون ارتباط زیاد دارند و علتش هم اینه که از بودن در کنار دوستانشون لذت می برن و در کنار اونا بهشون خوش می گذره لذا چاره کار فقط این نیست که این نوع افراد از این کار منع بشن چون ممکنه هرچند خودشونم بخوان -بخاطر لذتی که می برن- نتونن دوستاشون رو ترک کنن یا حتی رابطه شون رو کم کنن بنابر این بهترین راه حل اینه که روی تمایل چنین افرادی اثر گذاری بشه که یا میلشون نسبت به ارتباط با دوستان کم بشه و یا اینکه تمایل شدیدی نسبت به انجام کاری دیگر درشون ایجاد بشه که جایگزین ارتباط با دوستانشون بشه

پس برای اینکه تمایل همسر شما به ارتباط با دوستان کم بشه می تونید بهش تذکر بدید که ارتباط زیادش با اونا ممکنه سبب بشه که از موارد مهم و با اهمیت باز بمونه و یا بخاطر رفت و امد نکردن و مهمونی نرفتن شاید رابطه اش با دیگران خراب بشه یا نبودنش در کنار همسر امکان داره سبب بشه که رابطه اش با همسرش تیره بشه پس در حقیقت در این مرحله پیامدهای منفی رابطه زیادش با دوستان بهش تذکر داده می شه تا بلکه به خودش بیاد و متوجه بشه که کارش نادرسته و در نتیجه رابطه اش رو کم کنه

اگر این روش جواب نداد و او علی رغم ضررهای فوق بازم رابطه اش رو ادامه داد در این صورت اگر ادم بی خیال و بی تفاوتی نسبت به اطرافیانش نیست ممکنه علتش این باشه که تمایلش به ارتباط با دوستان شدیده و لذا به هیچ قیمت حاضر نیست رابطه اش رو با اونا کم کنه در این زمان تنها راه موثر، زیاد کردن تمایلی در او است که بتونه در برابر میل ارتباط با دوستان مقاومت کنه و او رو از این کار باز داره این تمایل می تونه علاقه به ارتباط با همسر باشه که شدید شدنش سبب می شه اون مجبور بشه رابطه اش رو با دوستان محدود کنه تا بتونه به مقدار لازم در کنار همسری که دوستش داره باشه بنابر این شما به جای اینکه در برابر اشتباه همسر به فکر قهر کردن باشی باید سعی کنی که جذابیتت رو بالا ببری و یه کاری کنی که در کنار تو چنان احساس ارامش کنه که تمایلش برای رفتن کم بشه و خودشم میل نداشته باشه سراغ دوستاش بره

البته می تونی امیدوار بشی که بعد عروسی وضعیت بهتر بشه بخاطر اینکه اولا اون می دونه که بعد عروسی باید تنها مقدار کمی از وقتش رو برای دوستاش بذاره و در نتیجه شاید بدون اینکه چیزی بگی ارتباطش رو تا حد زیادی با دوستاش محدود کنه و ثانیا: بعد عروسی بخاطر رابطه زناشویی خوبی که دارید چسب شما به هم زیادتر می شه و اون کمتر دلش میاد تو رو تنها بذاره پس اگر همتت رو در جذب دل همسر بذاری شاید بسیار زودتر از زمانی که انتظار داری نتیجه بگیری

مادر شوهرم متلک می گه

مشاوره خانواده : مادر شوهرم متلک می گه

 

سوال:

سلام

38سالمه و 15 ساله که با پسر خاله ام ازدواج کردم ما با هم مشکلی نداریم مشکل خالمه که خیلی حسادت میکنه تا وقتی که یادم می اد ادم عقده ای بوده و به مادرم حسودی میکرده  وهمیشه از زمین و زمان توقع  داره یاد اوری میکنم که خالم با مادرم خواهر ناتنی هستند و از پدرمشترک و از مادر جدا هستند   . شوهر من تنها پسرخانواده با 5 خواهر می باشد . خالم یا مادر شوهرم همیشه درحاال متلک انداختن و تحقیر کردن منه . همیشه بازیهای روانی درمیاره دختراش هم از خودش عقده ای تر هستند البته گاهی اوقات البته نه در حضور من میشنوم که به مادرشون تذکرمیدهند اما توقعشون زیاده مادر شوهرم وقتی از شوهرم  راضیه که با من بد باشه با مادرم بد باشه و دائما برای  او و دختراش خرج کنه البته اگر هم اینکار و بکند باز هم دلش ارام نمی گیره بارها شنیده ام  از نوه های خودش که همیشه منو با مادر بزرگم مقایسه میکنه و بعضی از کارهای منرا که خیلی هم خوب هست مثل نظافت و رسیدگی به وضع ظاهر به مادر بزرگم تشبیه میکنه و دختراش هم بهش میگن تو که میدونستی که این دختر نوه اونه چرا برای پسرت گرفتیش ؟ و اون جوابی نمی ده جز اینکه می خواسته از طریق اذیت کردن  من از طریق پسرش عقده هاشو خالی کنه  چون اوایل ازدواج که با هاش زندگی میکردیم شوهرم مرا  اذیت میکرد و میگفتم چرا اینکار را میکنی میگفت مادر بزرگ تو مادرم و اذیت کرده و حالا من تورا  اذیت میکنم که بعد کار مون به قهر و اشتی کشید وهمسرم فهمید که باید خودشو قاطی این مسئل نکنه و زندگیمون ارام شد خیلی بد گویی میکنه با بد  گویی از پدر شوهرم کاری کرده که هیچ کس احترامشو بغیر از منو همسرم نگه نمی دار ه البته کار به جایی رسید که مجبور شدم بهش زنگ بزنم و مستقیم بهش بگم که دست از کاراش برداره و کلا زد زیر همه حرفاش و حاشا کرد شوهرم به تما م خواهراش در مورد رفتار مادرش تذکر داده  اما زن خودخواهیه ؟ حتی یکی از خواهر شوهرهام ازدستش گله داشت . ازدستش  خسته شدم و اعصابم خراب شده با اینکه رابطمون و باهاش کم کردیم اما باز هم به کارهای غلطش ادامه می دهد تا جایی که همسرم هم ازدستش خسته شده چون احترام پسرش و هم  نگه نمیداره اما برخلاف اون پدر شوهرم منو همسرم را خیلی دوست دارد و همه جوره ما را ساپورت میکند  و این بیشتر مایه حسادتش می شود ؟ لطفا بفرمایید که با این ادم پر توقع که می خاد تلافی ادمهایی رو که زیر خروارها خاک خوابیدن ازمن بگیره چکار کنم البته خودشم می گه که هیچ وقت مادر بزرگم اذیتش نکرده حتی وقتی مریض میشده ازش پرستاری کرده اما  بچه طلاقه دیگه عقده ایه …..وقتی توی یک جمع  هستیم دور برمی داره و شروع به توهین و ادا واطوار میکنه بخصوص وقتی که دو تا از دختراش هستند که دیگه  می تازونه …. البته الان دیگه  زیاد جرات نمیکنه چون من هم  بهش توجهی نمیکنم  اما اصلا دوست ندارم که این روند ادامه پیدا کنه  لطفا راهنمایی بفرمایید  ممنونم البته من لیسانس  هستم و از همه مهم تر اینکه بسیار متظاهر هست و انچنان در  حفظ ظاهر اسلامی  و اعمال و نماز رعایت میکنه که اگر نشناسیش میگی مجتهده  است اما از اون دسته ادمهایی هستندکه به قول حافظ چون به خلوت می روند ان کار دیگر میکنند

 

جواب:

سلام

به نظرم می رسه که قسمت بحرانی ارتباط شما گذشته و تدریجا تونستی اثر منفی تنش ها رو کاهش بدی و بلکه تونستی تا حدی مادر شوهرت رو کنترل کنی پس معلوم می شه که تا بحال تلاشهات تا حدی موفقیت امیز بوده اما الان می خوای یه کاری کنی که وضع بهتر بشه و بلکه مشکل به کل حل بشه و او دست از این کاراش برداره ولی به نظر من انتظار تغییر او رو نداشته باشید فردی که سالها با یه اخلاق خو کرده و خصوصا اگر بزرگتر هم باشه حتی در صورتی که بخواد مشکل بتونه خودشو عوض کنه تا چه رسد به اینکه کس دیگه بخواد تغییرش بده لذا من به شما توصیه می کنم بیشتر از اینکه فکر عوض کردنش باشید در فکر این باشید که چه طور می تونید اثرات منفی حرفاش رو بیشتر کاهش بدید این کاهش به از دو طریق ممکنه اول اینکه: رفتارتون طوری باشه که زمینه حرف بد زدنش از بین بره و این دو طریق ممکنه اول ترس دوم محبت یعنی یه کاری کنید بترسه و جرات نکنه حرف بزنه یا اینکه بهش مهربونی کنید یا هدیه بدید یا کاری که خوشحالش می کنه براش انجام بدید تا بلکه کوتاه بیاد

راه دوم اینه که اونو به همین صورت که هست قبولش کنید و بگید که این اخلاقشه و یه گوشتون در باشه دیگریش دروازه، درست مثل کسی که وقتی یه بچه بهش فحش می ده از دستش ناراحت نمی شه چون می دونه اون بچه است و اقتضای بچگی او این کارها است شما هم قبول کنید که اون دیگه این طور شده و کاریش نمی شه کرد مگر اینکه اونو همین طوری قبول کنید و متلکها و توهین هاش رو نقل و نباتی ببینید که نثار شما می کنه

این تغییر فکر شاید کمی سخت باشه اما اگر انجامش بدید به کل راحت می شید و اصلا از حرفاش اذیت نخواهید شد

موفق باشید

در موبایلش فیلم سوپر هست

مشاوره : در موبایلش فیلم سوپر هست

 

سوال:

سلام

من پسری 14 ساله دارم که بسیار باهوش است و کلاس سوم راهنمایی می باشد من و همسرم هردو نماز می خوانیم و  فرزندانمان را هم به خواندن نماز تشویق می کنیم پسرم بااینکه هنوز به سن تکلیف نرسیده اما نماز می خواند من بارها به او گفته بودم که اگر کسی خواست فیلم نشانت بدهد نبین و قبلش  بپرس که چه فیلمی است اخیرا  متوجه شدیم ک در گوشی موبایلش فیلم سوپر و پورن هست که پدرش خیلی دوستانه با او صحبت کرده  و عواقب این فیلمها را به او گوشزد کردیم. من به عنوان مادر نگران هستم احساس میکنم که دیگر پسرم به من محرم نیست و  خجالت میکشم واحساس دوگانه ای نسبت به او پیدا کرده ام (ز طرفی هنوز محتلم نشده و نماز می خواند سوالم این است که من با او چه برحوردی داشته باشم ؟ایا این قضیه را برویش بیاورم که می دانم ؟ اگر بار دیگر تکرار کرد یا اینکه رفت ازگوشی دوستش نگاه کرد چکارکنم چون گوشی اش توقیف است ؟چطور می توانم اورا کنترل کنم تا دیگر شاهد این رفتار و عواقب ناشی از ان  نباشم ؟ ضمنا دختر 10 ساله ای در خانه دارم .تا چه اندازه میتونم باهاش در مورد این مسایل صحبت کنم ؟ همسرم میگه تازه دیر شده و باید خودمان زودتر به او این مسایل را میگفتیم در ضمن به من پیشنهاد میکند که این مسایل و مسایل بلوغ رابه دخترم بگویم اما هنوز علایم بلوغ در دخترم در حد خیلی کمی بروز کرده است ؟ من از چه موقع می تونم در مورد این مسایل با دخترم صحبت کنم ؟ ازشما خیلی خیلی ممنونم

 

جواب:

سلام

این مشکل شما نیست خیلی از خانواده ها درگیر این مساله هستند از یه طرف فکر می کنند وقت ازدواج بچه هاشون نشده و از طرف دیگه بچه ها درگیر ابزارهای تحریک جنسی می شن فیلمهای جور واجوری  که مثل نقل و نبات همه جا ریخته و توی دست نوجوونا می چرخه فقط این بزرگترها هستند که از این موارد خبر ندارن و اسوده خوابیده اند و فکر می کنند شهر در امن و امانه اما متاسفانه وضع خراب تر از اونیه که تصور می شه، سابقا نوجوونا در مدارس از مسائل جنسی حرف می زدند الان فیلمش رو می بینند

اینا رو نگفتم که شما رو بترسونم عرض کردم که بدونید این مساله مختص فرزند شما نیست و در جامعه زیاده بنابر این مصون موندن ازش مشکله مگر در موارد خاص مثل اینکه نوجوون به مدرسه معمولی نره و در مدارس خاص مذهبی درس بخونه و چنین دوستانی در محل زندگی نداشته باشه یا اینکه روحیه خیلی مذهبی داشته باشه که رفتن طرف این مسائل رو حرام بدونه اما اگر این طور نباشه هرچند پدر و مادر تلاش کنند معلوم نیست بتونن صددرصد فرزندشون رو از این مسائل دور کنند

بنابر این باید با این مساله واقع بینانه برخورد کنید و فکر نکنید که می شه فرزند رو به طور کامل از از اسباب تحریک جنسی دور کنید پس باید سعی کنید تا جایی که می شه اونو از این مسائل دور کنید لذا اگر اون بفهمه شما می دونید مانعی نداره وگرنه بعض کارهایی رو که خواهم گفت نمی تونید انجام بدید

در مرحله اول با ارامش کامل سعی کنید حتی الامکان بین او و مثل این فیلمها فاصله بندازید مثل اینکه اگر ممکنه اونو به مدرسه مذهبی بفرستید یا نذارید که با دوستان ناباب بگرده و در منزل اینترنت و ماهواره و فیلمهای خارجی سانسور نشده نداشته باشید و نذارید که اون به این موارد دسترسی داشته باشه گوشی بدون قابلیت عکس و فیلم بهش بدید یا اینکه گوشی قبلی رو بهش می دید باهاش شرط کنید که از این فیلمها درش نریزه و گوشی رو هم کنترل کنید

در مرحله دوم سعی کنید از نظر فکری مصونش کنید یعنی کاری کنید که خودش این مسائل رو بد بدونه و در برابرش حریم بگیره مثل اینکه از گناه بودنش و پیامدهای اخرویش براش بگید و همچنین پیامدهای منفی دنیوی رفتن به سوی تحریک جنسی رو براش بیان کنید که تدریجا موجب هرزه و تنوع طلب شدن فرد و خیانت به همسر اینده می شه در این مرحله باید درباره حرمت و مضرات خود ارضایی بهش هشدار بدید و بگید که به هیچ وجه دست ورزی با بدنش نکنه چون خود ارضایی شایع ترین خطای جنسی دوران نوجوانی است درباره خود ارضایی اگر کتابی بهش بدید بخونه خوبه (البته اگر می ترسید که اون با خود ارضایی اشنا نباشه و شما با گفتن این مساله خودتون اونو در این وادی بندازید به صورت سربسته بگید که مثلا اگر کسی دست به بدنش خصوصا ناحیه تناسلی بزنه و از این کار خوشش بیاد کارش درست نیست)

مرحله سوم: تقویت معنوی است که اگر اونو بیشتر در وادی مسائل مذهبی بندازید و با افراد و هیئات مذهبی اشناش کنید شاید تقویت معنویت اونو مصون تر کنه

مرحله چهارم: روشن کردن افق اینده در مورد مسائل جنسی است که خدا این حس رو برای چی به انسان داده تا اون فکر نکنه که این غریزه جز دردسر چیزی براش نداره و فقط باید سرکوبش کرد یعنی بفهمه که اگر الان جلوی لذت خودشو بگیره بعدا به بهترین لذت خواهد رسید بنابر این در این مرحله باید در زمینه ازدواج باهاش صحبت کنید یعنی بهش بگید که خدا غریزه جنسی رو به انسان داده و به همین علت کشش قلبی به جنس مخالف پیدا می کنه و دوست داره به طرفش بره و اونو ببینه و باهاش ارتباط برقرار کنه و در کنارش باشه و لذت ببره و علت اینم که اون فیلمها برای تو لذت بخشه همینه که تو احساس خاصی نسبت به جنس مخالف پیدا کرده ای و این احساس نه تنها بد نیست بلکه خدا دادیه و هرچه خدا به انسان داده خوبه منتها باید ازش درست و به جا استفاده کرد مسائل جنسی هم یکی از اونا است و استفاده درستش به این نیست که فیلم و عکس ببینی یا خود ارضایی کنی بلکه خدا راه صحیح رو در ازدواج قرار داده که دختر و پسر با قرار گرفتن در کنار همدیگه خودشون رو اروم کنند پس تو باید خودتو تا زمانی که ازدواج نکردی حفظ کنی و به سمت ارضای جنسی از راه دیگه نری

اگر افق ازدواج رو براش روشن کنید گرچه می دونه که الان نمی تونه ازدواج کنه اما امیدوار می شه که اگر الان خودشو حفظ کنه در اینده از راه صحیح به لذت مورد نظرش خواهد رسید و معلومه که ادم امیدوار قدرت مقاومتش از کسی که نا امیده بسیار بیشتر می شه

در مورد دخترتون عرض می کنم تدریجا مسائل مربوط به بلوغ و وظایفی رو که در قبال خدا و دیگران خصوصا افراد نامحرم رو براش بگید و ذهنش رو روشن کنید که برخورد با مسائل مختلف اونو متحیر نکنه و سراغ افراد یا روشهای نامناسب برای فهمیدن نره

موفق باشید

خجالت میکشم شوهرم چاق باشه

مشاوره ازدواج: خجالت میکشم شوهرم چاق باشه

 

سوال:

سلام

طولانیه حرفام ولی تورو خدا بخونید کمکم کنید. هزینه رفتن پیش مشاورو ندارم.. اینقدر فکر کردم دارم افسرگی میگیرم..5سال پیش با پسری آشنا شدم که تقریبا میشه گفت اولین نفری بود که اومد توزندگیم.2 سالو 6 ماه ازم بزرگتره. الان ایشون مدتیه سر کار میرن همون عمران.من میخوام واسه کنکور ارشد بخونم.از همون اول رابطمون مادر و خواهر من و مادر و خواهر اون در جریان بودن.هرچند مادر من راضی نبود به دوستی همش میگفت اگه همدیگرو میخواین زودتر ازدواج کنید. موافق دوستی نبود.مادر و خواهر اونم آدمای خیلی خوبی هستن خواهرش هم خیلی دوسم داره.یکم چاق بودو من از همون اول با چاقی مشکل داشتم.بهش گفتم باید لاغر شی و گفت باشه.خیل اتفاقا این وسط افتاد یه روز بعد از 2سال با دختر خاالم رفتیم بیرون اون روز دختر خاالم گفت قدش کوتاست و باورتون نمیشه من بعد از 2 سال تازه اون روز متوجه شدم که قدش کوتاست قبلش اصلا به چشمم نمیومد.. قد خودمم بلند نیست. 158 قد ایشون بنظرم 172 باید باشه.بعد از اون یکی دیگه از دوستام هم گفت که قدش کوتاست.که بیشتر به چشمم اومد.ولی از این قضیه گذشتم. چون کار خداستو بنده خدا قدشو که نمیتونه بلند کنه.. منم قدم بلند نیست. الان 5 ساله گذشته و هنوز با چاقی بشدت مشکل دارم. خجالت میکشم شوهرم چاق باشه تا حدی که دوس ندارم دوستام ببیننش که بهم بگن چاقه.. اینکه بعدا بخوام یه شوهر چاق داشه باشم اذیتم میکنه.. یه مدت بعد سربازیش لاغر شده بود خوب بود.. ولی سربازی که تموم شد باز کم کم شروع کرده به چاق شدو الان باز چاق شده… دیروز دیدمش و الان باز واقعا اعصابم خورده که چاق شده.. مشکل بعدیم واسه زود خوابیدنه.خونشون اسلام شهره واسه اومدن سر کار5 صبح بیدار میشه و قتی میرسه خونه ساعت 8 شبه.تا دوش میگیره وشام میخوره ساعت9  میشه و بعدش متوسط تا 10:30بیداره بعد خوابش میبره. ا لبته شبایی که میدونه من ناراحت میشم تا 12-12:30 هم بیدار میمونه بخاطرم.. ازون ور من ادمی ام که قبل 12 خوابم نمیبره.نمیدونم شاید الان چون تو خونه هستم این جوریم ولی دوران دانشجوییمم زود نمیخوابیدم اون هم دوران دانشجوییش زود نمیخوابید. ولی من کلا زود خوابیدنو دوس ندارم.. میترسم بعدا اون زود بخوابه و این بشه مشکل واسه زندگمون. هر چند اون میگه بعداخونمون تهرانه و شرایط فرق میکنه و من قول میدم تا 12 بیدار بمونم و میتونم. ولی میترسم اگه این کار واسش سخت باشه خستش کنه وکاری که آدمو خسته میکنه آدم یجا کم میاره واسه انجام دادنش.. و نمیدونم اگه یه موقع اون تو زندگی زد بخوابه من بیدار باشم زندگیمون به کجا میرسه..5 سال گذشته و خدارو شکر رابطه جنسی نداشتیم یعنی هم من اجازه ندادم حتی به چنین موضویی فکر کنه. هم خودش تو خانواده ای بزرگ شده که درست نمیدونن که قبل ازدواج رابطه داشته باشن.. ولی از اون ور من آدم گرمی هستم.یعنی الان که درباره خودم جوریی فکرمیکنم انتظارم تو رابطه جنسی بالاست. میترسم که اون آدم سردی باشه.من خیلی خیلی بیشتر از اون فیلم دیدم. اون پسره ولی واقعا تو گوشیش نه عکسه بدی هست نه فیلم بدی.. دنبال این مسائل نیست.اگه واقعا آدم سردی باشه نمیدونم چی میشه زندگیمون..مشکل بعدیم اینه که آدمی ام که به خودم میرسم تو لباس و آرایش. اونم تودوران دانشجوییش خیلی خوب بود. ولی من 2 سال تهران بودمو تو این 2 سال انگار یجورایی براش عادی شده بودم..میومد پیشم نه دقت میکرد که لباس خیلی خوب بپوشه نه اصلاح میکرد.. بعد ازاینکه سر کار رفت که خیلی بدتر شد.چون کار اجرایی بوده بعد از کار وقتی میخواستم ببینمش با همون لباس کار میومد..و واقعا ی وقتایی خجالت میکشیدم که کنارش با شم دوس نداشتم هیچ کس مارو باهم ببینه..مهندس بود ولی واسش مهم نبود با لباس کار بره خونه وبیاد سر کار..اینارو بهش گفتم و خب بهتر شد. ولی هر وقت میخواستم ببینمش باید روز قبلش میگفتم که بره اصلاح کنه و لباس با خودش بیاره که بعد از کار عوض کنه..من اصلا خوشم نمیاد مرد ریش بزاره ولی ایشون اگه قرار نباشه من ببینمش اصلا اصلاح نمیکنه..هر چند خودش میگه: بعدا فرق میکنه خب وقتی میدونم تو دوس نداری اینجوری ببینی منو دیوونه که نیستم.. هر روز اصلاح میکنم.. اینکه دوس نداشته باشی این جوری منو ببینی به ضرر خودمه و .. ازین حرفا.. الان این مشکل حل شده چون من شمال هستمو دیر به دیر می بینمش هم اینکه خودش از سر کار اومدنی که میره خونه لباس کارشو عوض میکنه.ولی میترسم بعدا هم باز مثلا حوصله اصلاح کردنو به خودش رسیدنو نداشته باشه و من مجبور باشم هی بهش بگم الاح نمیکنی.. ازین کار متنفرم دوس دارم خودش حواسش باشه. از اون طر ف اگه به خودش نرسه من به شدت نسبت بهش سرد میشم. یه مشکل دیگه اینه که آدمیه که دوس داره تو هر بحثی یه حرفی بزنه .. بجاش من آدمی ام که اصلا تو بحثایی که بهم مربوط نیست شرکت نمیکنم.. مثلا تو تاکسی یه خانومی پول خورد نداشته راننده هی داشته واسه خانومه غر غرمیکرده. ایشون بر میگرده میگه خب آقا حتما خوردن نداشته که نداده.. اگه داشت میداد. راننده هم بر میگرده میگه خودش فهمید من چی گفتم( یعنی من داشتم با خانوم حرف میزدم به شما ربطی نداره..) خب از نظر من چرا آدم باید تو چیزی که بهش مربوط نیست حرفی بزنه که این جوری شه..یا مثلا تو خیابون به یه سرباز میگه خسته نباشی سرکار و… این چیزا.  هر چند چون گفتم این کارارو دوس ندارم این موارد خیلی خیلی کمتر شده. من اگه میگم واسه اینه که میترسم بعدا دوباره این جوری باشه..مشکل دیگه اینه که یوقتایی فکر میکنم که فرهنگ خانواده هامون فرق داره..البته نه فرهنگ یجورایی سبک زندگی.از نظر اخلاقی و ادب و اینا خانواده درستی هستن مثل خانواده خودم.خانواده ای هستن که بحث و حرف توش نیست همه به هم احترام میزارن.همه پشت هم هستن..ولی خب مثلا تو خونه ما 3 دست مبل هست. ظاهر ظرف وخونه واسمون مهمه ولی اونا تو خونشون اصلا مبل ندارن. هر از گاهی میرن که بگیرن ولی باز نمیگیرن نه اینکه پولش نباش ها . پول هست نمیدونم چرا نیمگیرن انگاری یجورایی براشون فرقی نداره.هر چند تو خونه ما هم چون 2 تا خواهر هستیم که این چیزا واسمون مهمه این طوریه داداشمم مثل ماست.ولی اونجا بنظرم این چیزا نه برا خواهرش مهمه نه خودشون. هر چند الان خواهرشم ازدواج کرده.هردو خانوادمون شمالیه ما تو خونه محلی حرف نمیزنیم.فقط پدر و مادرم با هم محلی حرف میزنن ولی اونا کل خانواده و فامیلشون با هم به زبون خودشون حرف میزنن هر چند تا جایی که من تو دانشگاه و جاهای دیگه دیدم کل تالشیااین جوری هستم و واسشون مهمه که به زبون خودشون حذف بزنن.. التته خودش میگه خانوداش الان هم جلو بعضی از اقوام که زبونشونو متوجه نمیشن فارسی حرف میزنن و این خیلی مشکلی نیست.مشکل بعدی که باز حل شده و دلیل من واسه گفتنش اینه که میترسم باز برگردهاینه که آدمی بود که خیلی راحت جلو من از دخترا و زنای دیگه حرف میزد.وکلا در باره آدما. هم مرد هم زن.نه اینکه تعریف کنه.. حالا کلا نظرمیداد. مثلا فلان زن چقدر چاقه..اه اه  اون چه مانتویی هست که اون پوشیده.. اون چقد آراشش افتضاحه.. یعنی در واقع خیلی راحت داشت همه رو نگاه میکردو وتازه نظرشو به منم میگفت..یا خیلی راحت میگفت فلان بازیگر خیلی خوشکله یا دختر عموم خیلی خوشکله..و این چیزییه که منو دیوااااااااااااااااانه میکنه.. یعنی ببینم شوهرم به زن دیگه ای نگاه میکه دیوونه میشم چه برسه بخواد نظر بده.. حس کردم منظوری نداره ووقتی دیدم این قضیه تکرار میشه بهش گفتم این کار خیلی بده و اونم قبول کرد که اشتباه میکرده و منظوری نداشته. الان این مشکل کلا بر طرف شده ولی میترسم تکرار شه .میترسم الان باز آدمی باشه که نگاه کنه ولی دیگه به من نمیگه.. من که رو بروش نیستم کنارشم چشماشو نمیبینم.عروسی های شمال قاطی هستنو ومعمولا توش حجاب اصلا رعایت نمیشه.خانواده من این طوری نیست . خانواده اونم این طوری نیست. ولی تو عروسی های ما  خلاصه دوس آشنا این طوری داریم و من دیوونه میشم حس کنم شوهرم مثلا داره به پا یا دست لخت زن ودختری که داره میرقصه نگاه میکنه.. جون تو عروسی هایی که اونا تو تهران شرکت کردن اصلا خانما این طوری نیستنو مطمئنا تو چنین جو عروسی نبوده. و واسه من واقعا گرون تموم میشه اگه حس کنم به زنی داره نگاه میکنه..

بخوام از خوبیاش بگم خب آدمیه که اهل دود نیسا حتی سیگار اهل مشروب نیست نمازش بجاست.منم اهل اینا نیستمو این چیزا واسم مهمه..اهل کاره مهمه واسش که نونش حالا باشه. خیلی دوسم  داره نگر من واسش خیلی مهمه همیشه بهم احترام میزاده. 5ساله دوستیم یچ وقت تو دعواهامون هیچ حرف بدی به هم نزدیم همیشه خدا احترام سر جاش بوده.هر وقت ناراحتی پیش میاد همیشه اون کوتاه میاد و درستش میکنه چون من متاسفانه نازم خیلی بالاست و از اون ور هم آدم خیلی زود رنجی هستم.. اون کوتاه میاد و ازدلم در میاره چون واسش آرامش تو زندگی مهمه و دوس نداره ناراحتی بینمون باشه ..آدم مهربونیه. الان برخوردش با خانوادش خوبه احترامش به پدرش مادرش..آدمیه که الان تو کار خونه کمک مادرش میده بعدا هم حتما بهم کمک میکنه..اصلا کلا دوس داره که کمک کنه.. واسش مهمه که خانومش خسته نشه..کلا آدمیه که خیلی هوای خانومشو داره تو همه چیز.اصلا آدم خسیسی نیست.هر چیزی دلم بخواد اگه بتونه وافعا فراهم میکنه.نظر من تو همه چیز براش مهمه.تو همه چیز باهام مشورت میکنه.آدم راست گویی هست همه چیزو بهم میگه.. از کار از دوستاش خانوادش..من تقریبا هیچ وقت زنگ نمیزنم واینقد خوب هست که هیچ وقت به رون نیاره این چیزارو..آدم واقعا با گذشتی هست.شاید پیش بیاد تو محل کار واسه کسی عصبی شه ولی واسه من عصبی نمیشه..برعکس خیلی از مردا که 20 دقیقه منتظر میمونن قاطی میکنن پیش اومده 1 سال1 ساعتو نیم منتظرم تو پارک واسه و هیچی نمیگه و ناراحتم نمیشه..من خیلی وقتا بهش گیر میدم سر همین مسائل خیلی وقتا اذیتش میکنم. چون ریزبینم. ولی باز هیچی نمیگه و شاید هر کسی نتونه اینارو تحمل کنه..خلاصه غیر اون چیزایی که گفتم تقریبا بیشتر ملاکای آدم خوبو داره..از طرفی من الان میخوام واسه ارشد بخونم این مسائل تمرکزمو به شدت داغون میکنه.. و از طرفی خانوادم اصرار دارن که بعد کنکور ارشد ازدواج کنید.مادر من که واقعا اصرار داره. خب حق هم داره. از همون اول مخالف دوست شدن بود والان 5 سال گذشته… و نمیدونم چیکار کنم.. از یه طرف به بهم زدن که فکر میکنم دلم میلرزه..میدونم ضربه میخورم اونم به شدت ضربه میخوره..5 ساله هر روزهمون با همه.. از یه طرف میترسم اسنا مشکل بشه بعدا و زندگیه 2 تامون داغون شه.. خیلی از مشکلایی که گفتم الان حل شده اگه گفتم واسه این بود که بدونم بنظرتون بر میگرده یا نه. الان مشکلم با چاقیه و زود خوابیدن..نمیدونم آدم چاقو تحمل کنم.. میترسم بعدا هم مثل الان نتونه بیدار بمونه شبا واینا مشکل شه.. نمیدونم چیکار کنم..چیزای اصلی که میترسم برگرده هم یکیش همون نگاه کردن به بقیه خانوما هستو یکیش اون قضیه به خودش نرسیدنو میترسم بعد از دواج باز اون طوری باشه ومن سرد شم..الان من کنارش نیستم و مطمئنان زیاد نمیبینمش ولی خودش میگه که من بعد درباره ظاهر رعایت میکنه..الان هر چی میگم قبول میکنه و اصلا ناراحت نمیشه..میترسم اینا عشق قبل وصال باشه..یوقتایی زیادی خوب بودنش زیادی درک کردن مسائلش برام عجیبه..و مطالب رو داخل سایت بزارین. خیلی ممنون از راهنمایی هاتون

 

جواب:

سلام

در ازدواج دو نوع ملاک هست اصلی و ترجیحی ملاکهای اصلی اونا است که بود یا نبودش اصل زندگی رو تحت تاثیر قرار بده و خراب کنه و ملاکهای ترجیحی اونا است که اگر باشه بهتره اما نبودنش زندگی رو خراب نمی کنه

ملاکات اصلی مثل تناسبهای فکری اعتقادی اخلاقی رفتاری است که اگر نباشه دو نفر برای همدیگه قابل تحمل نیستند اما موارد دیگه مثل چاق و لاغری یا زود و دیر خوابیدن که چندان اثری در زندگی زناشویی نداره از ملاکهای ترجیحی است و نباید بهش گیر داد

شاید بگی درسته این موارد چندان مهم نیست اما برای من قابل تحمل نیست که همسرم مثلا چاق باشه یا زود بخوابه جوابش اینه که عدم تحمل تو بخاطر اینه که ایده ال نگری وگرنه بسیاری افراد هستند که با ادم چاق یا کسی که زود می خوابه زندگی می کنند و روزگار خوبی هم دارند پس فکرت رو عوض کن تا قدرت تحملت زیاد بشه وگرنه اگر شما قرار باشه به مثل این موارد گیر بدی اصلا نخواهی تونست ازدواج کنی چون هرکس هرچقدر هم خوب باشه بالاخره نقاط ضعفی داره پس شما به جای اینکه به این مسائل گیر بدی در زمینه تناسبها و شایستگی هایی که اگر نباشه زندگی خراب می شه تحقیق کن و با بزرگترها مشورت کن و تصمیم بگیر

بعدم بگم که حرف مادرت درسته اولا اشتباه کردی که رابطه رو ادامه دادی و ثانیا هرچه زودتر تکلیف ازدواجتون رو روشن کنید چون رابطه طولانی پیامدهای منفی داره از جمله همین مواردی که برات شک درست کرده در صورتی که اگر بعد ازدواج به چنین مواردی برمی خوردی بخاطر زندگی و همچنین رابطه خوب طرفینی به راحتی ازش می گذشتی اما الان هرکدوم برات یه غول شده

در مورد سرد مزاجی هم اگر فکر می کنی فیلم ندیدن دلیل سرد مزاجیه باید عرض کنم شاید علتش پاکی و مومن بودن او باشه نه سرد مزاجی وگرنه سرد مزاجی فرد با فیلم ندیدنش  و طرف دختر نرفتنش معلوم نمی شه علاوه بر اینکه اکثر سرد مزاجی ها عارضی است که درمان پزشکی داره

در مورد بقیه مشکلاتش که گفتی حل شده اما می ترسی برگرده عرض می کنم اگر حل شده دلیلی نداره برگرده البته به شرط اینکه بعد ازدواج زندگی رو با گیر دادنت خراب نکنی و اونو به حدی شاکی نکنی که به لجبازی بیفته پس در حقیقت شما باید خودتو درست کنی نه اینکه نگران مشکلات او باشی

خلاصه من به شما اعلام خطر جدی می کنم که اگر بخوای این طور ادامه بدی به حدی ذائقه ات تلخ می شه که ممکنه اونو علی رغم این همه صفات مثبت که داره ردش می کنی و دیگه نخواهی تونست ازدواج کنی چون ادمی که تو می خوای شاید پیدا نشه

موفق باشید

چكار كنیم كه بتونیم پسرا رو به ازدواج بكشونیم

بحث و گفتگو: چكار كنیم كه بتونیم پسرا رو به ازدواج بكشونیم؟!
ی خانم
 
خواهش میکنم به سوالی که ذهن منو مدتهاس مشغول کرده هم خودتون جواب بدید هم بزارید در ملا عام که دوستان نظر بدن
پسرای این دوره زمونه دیگه دنبال زن گرفتن نیستن چون با دخترا راحت دوست میشن و نیاز خودشونو ارضا میکنن.این درسته ک دخترا هم اشتباه میکنن دوست میشن من گناهشونو توجیه نمیکنم ولی دخترا اکثرا قصدشون از ایجاد رابطه ازدواجه که پسرا سواستفاده میکنن ازشون.من خودم همش سعی کردم همه جا مثلا تو دانشگا سنگین باشم و درست رفتار کنم و ساده لباس بپوشم ک متوجه بشن آدم پر توقعی نیستم ک از مشکل مالی هم نترسن به نظر همه هم ظاهر خوبی دارم . خیلیاشونم بهم توجه میکنن ولی متاسفانه همش میخان دوست بشن و ازدواج دیگه واسشون معنا نداره وقتی هم به قصد دوستیشون پشت میکنم دیگه به سمتم نمیان .این قضیه به کرات برای خودم و خیلی از دوستام پیش میاد.باور کنید من از این اوضاع خیلی ناراحتم. ینی پسرا واقعا دوست ندارن آرامش تو زندگیشون باشه و پاک زندگی کنن؟؟آیا دوستی آرامشی که ازدواج تامین میکنه رو براشون تامین میکنه؟؟ اگه واقعا اینجوریه که ما هم بریم دوس شیم.حالا به نظرتون راهی هست که ما دخترا بتونیم پسرا رو به ازدواج بکشونیم.؟؟؟؟؟؟

چطوری مخ استادمو بزنم كه بیاد خواستگاریم؟!

بحث و گفتگو: چطوری مخ استادمو بزنم كه بیاد خواستگاریم؟!

مخ زن

سلام

“سوالم عامیانش این میشه ,چطوری مخ استادمو فقط وفقط برای ازدواج بزنم .
به صورت رسمی:
چیکارکنم تا استادم فقط وفقط برای خواستگاری وازدواج به من متمایل بشه .”
ممنون

ازدواج با دختر چشم و گوش بسته!

بحث و گفتگو: ازدواج با دختر چشم و گوش بسته!
علی
با سلام و احترام

اگه ممکنه پست منو در سایت قرار بدید،
دوستی لطف کردن و خانواده ای رو برای ازدواج به من معرفی کردند،و گفتند خونواده خوبی هستند
یه روز هماهنگ کردیم و خواستگاری رفتیم،خونواده خوبی بودند،دختر خوب و سالم با ظاهر ساده بود و من بار اول بود که این دختر خانم رو میدیدم
تو شهرستان اطراف شهر ما زندگی میکردند
خونوادش شدیدا مذهبی بودند،این طور فکر کنید که دختر مورد نظر دیپلم داشت و تا این سن رسیده اجازه داشتن گوشی همراه و سیم کارت نداشته،یه دختر چشم و گوش بسته
جالب اینکه دختره سرش پایین بود و اصلا منو نگاه نمیکرد و ندید قبول کرده بود،میگفت هر چی پدر و مادرم بگند قبوله و نظر من نظر اون هاست
حتی با اون دختر صلاح ندونستند تنها صحبت کنیم و موقع صحبت با دختر خونوادش حضور داشتند و کنار ما نشسته بودند و نسبت به سئوال هایی که ما از همدیگه میکردیم نظر میدادند
حتی صیغه برای آشنایی دختر و پسر رو بد میدونستند و شدیدا مخالف بودند؟
دختر مثل این دختر چشم و گوش بسته و مطیع کم گیر میاد اما با این شرایط من نمیتونم ایشون رو بیشتر بشناسم
اگه شما جای من بودید چکار میکردید؟ازدواج میکردید؟به نظر شما دختر ساده و چشم و گوش بسته خوبه؟
به نظر شما اشکالی داره برای چند ساعت هم که شده دختر و پسر قبل عقد با هم تنها صحبت کنند؟
به نظر شما درسته موقع صحبت دختر و پسر تو خواستگاری خونوادش کنارش نشسته باشند؟