سلام من ۲۶ سالمه دختری را دوست دارم برای ازدواج ولی پدر ایشون مخالف هستن و اجازه نمیدن.
واقعا خیلی ناراحت و نگران هستم استرس و نگرانی تمام وجودمو گرفته اون دختر میگه دوستم داره منم واقعا دوستش دارم ولی میترسم برای این بگه دوستم داره که نخواد دلمو بشکنه.
حتی تماس هاش و اس های که میده بهم خیلی کم شده.خیلی ها هستن همو دوست دارن هرجور شده با هم تماس برقرار میکنن حتی شده تو بدترین شرایط ولی این خانوم هروقت که بقول خودش بتونه اینکارو میکنه
در صورتی که سر کار میره و خیلی راها براش وجود داره با من در ارتباط باشه که اینقدر داغون نباشم .خیلی راها وجود داره که پدرشون را راضی کنه.
واقعا موندم چیکار کنم.خودش میگه دوستم داره اگه داره چرا دیر به دیر ازش خبری میشه؟چرا کارش مهم تر از منه؟؟ کار همیشه هست ولی من شاید نباشم و شاید زنده نباشم.واقعا نمیدونم چی بگم.
ولی نمیدونم چرا این اتفاق نمیفته.اگه دوستم داره چرا این کارها را میکنه اگه نداره چرا بهم حقیقتو نمیگه.واقعا من در حد مرگ دوستش دارم و فکر نبودش منو داغون میکنه.چیکار کنم که بفهمم دوست داشتن واقعی یا نه منو برای ازدواج میخواد یا نه؟ یا چکونه بابای اون دخترو راضی کنم.ممنون میشم راهنمایی کنید.
2 نظرات
Or use one of these social networks