من هم همسن شما هستم و احساساتی رو که ازش نوشتید کاملا درک می کنم و خودمم هم تا چند وقت پیش این طوری بودم فکر می کردم بدون کمک همکارا تو شرکت یا پدر و مادرم نمی تونم کاری رو انجام بدم و اینکه دیگران می دونن من یه دختر ساده ام و از من توقع کارهای بزرگ ندارند چون من ادمی هستم که حتی در حل کوچکترین مسائل زندگی ناتوانم و نمی تونم در اینده زندگی رو اداره کنم و از این حرفا تا دلت بخواد به من میزدن و بهم می گفتن باید خودتو بپذیری چون از این بهتر نخواهی شد ولی من به حرف هیییییییییییییییییییییچ ** گوش نکردم و کارایی رو انجام دادم که به نظرم درست بود و در واقع به خودم گفتم که ادما تو زندگی میان و میرن تنها خودت می مونی و راهی که باید تو زندگی طی کنی و تو این راه کسی بهتر از خودت نمی تونه کمکت کنه و دیگران می خوان تو رو بکشن پایین اینکه گفتی بی ارزش به نظر من احساسیه که دیگران با رفتاراشون به ادم تلقین می کنن ولی خودت نباید به خودت همچین احساسی داشته باشی چون اون موقع دست از تلاش برمی داری و میشی یه ادم ناامید که منتظر معجزش و به خاطر این انتظار هیچ تلاشی نمی کنه در واقع این احساسو منظورم اعتماد به نفس و تلاش بیشتر رو خودت باید در خودت بوجود بیاری و هیچ وقت هم دلسرد نشی یه جمله ای یه جا خوندم نوشته بود شنا کردن خلاف جهت رودخونه سخته وگرنه هر ماهی مرده ای می تونه با جریان اب شنا کنه پس یادت نره خودتو دوست داشته باش
تو فقط باهوش هستی با اطرافیانت فرق داری نکته بین و با هوشی همین باهوش بودنت باعث ازارت شده درک میکنم......شما میتونی کتاب روانشناسی گفتگو متقابل بخونی تا بتونی توم در سطح طرف مقابلت باهاش حرف بزنی اخه تو باهوشی اون باهوش نیست
2 نظرات
Or use one of these social networks