صبح زود ميرم سر كار (كارمند بانكم) ساعت 3.5 – 4 ميام خونه باهم ناهار ميخوريم بعد از كمي استراحت ميريم بيرون خريد ميكنيم به ميگم خانم من بعد از چند روز ميخوام برم پيش دوستم كه همكارمم هست البته مجرده قرار ميذاريم كه من 8 تا 10 برم و اونم چون تو خونه تنهاست باباش مياد پيشش من ساعتاي 8.5 ميرم يه دفعه ساعتاي 9.5 زنگ ميزنه ناراحت 2 كلمه حرف ميزنه قطع ميكنه و اس ام اس ميده اصلا ازين رفتارات خوشم نمياد جنبه نداري آدم بهت گير نده تا هرساعت خواستي بمون وقتي فهميدي چرا بايد بياي خونه بيا نفهميديم اصلا نيا اه اه بعدش من راه ميفتم ميرم خونه جلوي روي باباش بهم ميگه حتما بايد دعوات كنم تا بياي منم چيزي نگفتم و لبخند زدم البته ما 10 ماه ازدواج كرديم پدرم 10 روز بعد از عروسي ما فوت كرد وما به دلايل مختلف نتونستيم يه رابطه زناشوئي باهم داشته باشيم ومن آلتم مشكل داره و دارم درمان ميكنم ولي طول ميكشه و اون با خودش ور ميره و منم با خودم كم ميشه باهم ور بريم و من گاهي بازي هاي كامپيوتري سكسي ميكنم و اون ناراحت ميشه من دوسدارم بازيا رو به خاطر همين يواشكي بازي ميكنم ولي ميفهمه و قاطي ميكنه ناراحتي پيش مياد قهر ميكنه خلاصه حسابي بهمم ريخته همش بهونه ميگيره يا ديدم كه رو يه كاغذ برا خودش نوشته بود با اينكه ميدونه من بدم مياد فيلم س ميبينه بازي س ميكنه بدنمو دوس نداره منو دوس نداره باهام س نميكنه نميفهمم چه كنم خيلي اعصابم خورده خيلي دام اذيت ميشم هر كاري بخواد براش مسكنم هرچي بخواد براش ميگيرم هرجا بخواد باهاش ميرم خونواده اون تو شهرمون اند ولي خونواده من نيستن هر روز بايد پدر مادرش رو ببينه هر روز بايد حتما از خونه بره بيرون با اينكه مربي مهدكودكه و 35 تا بچه داره به لباسام اهميت نميده خيلي بي نظمه قرص اعصابم ميخوره البته منم كارم زياد شده خيلي هم تو كارم استرس دارم و هر روز تا 4 سر كارم دوباره 5 ميرم تا 7.5 – 8 منم نياز به استراحت دارم آرامش ميخوام توي خونه كار زياد دارم مادرم تنهاست خواهرم دانشجوي يه شهر ديگس حسابي قاطيم
2 نظرات
Or use one of these social networks