حس تنفر

من عاشق یه مرد شدم از طرفی ازش متنفرم ولی دوس داشتنم به تنفرم غلبه میکنه من میخوام ازش کاملا جداشم و پشت سرمم نگاه نکنم ولی ارادشو ندارم نه اینکه براش میمیرم نه بهش عادت کردم ما ۴ ساله با هم دوستیم اولش اصلا بهش حسی نداشتم ولی الان اوضاع فرق میکنه از کاراش خسته شدم حالمو بهم میزنه میخوام خففففففففففش کنم میخوام عذابش بدم اگه جدی جدی ازش جدا شم میمیره میخوام اون لحظرو ببینم خواهش میکنم بگین چطوری ازش جدا بشم بدون ناراحتی؟

من خون ااشام نیستم ولی اعصابمو خیلی خراب کرده رو چیزایی که خیلی حساسم دس میذاره و منو دیونه میکنه این کارش باعث کینه ایی شدنم شده احساس مسئولیتم اصلا نداره همش ادعاس متنفررررررم از بد قولی سر قرار خیلی دیر میکنه یا نمیاد واقعا هر کی به جای من باشه دق میکنه ولی تحمل جداشدنو اصلا نداره ولی من تو خودم میبینم فقط یه راهنماایی اساسی و چاره ساز میخواممممممم

برچسب ها: بدون برچسب

2 نظرات

  • عزیزم اولا اجازه بده بخوام که این آقا ( رضا ) بره به فکر آخرت خودش باشه، مگه اون نماینده خداست یا وکیل وصی دختر مردم ، اصلا به توچه. تازه شاید خانوادش خبر داشتن ، و شاید نیتشون خیر بوده.حالا سر داستان تو. بین عشق و نفرت یک تار مو فاصله هست اما اینی که تو تعریف کردی حتی نفرت هم نیست ایشون یک سری نا هنجاری رفتاری مثلا بد قولی یا آزار شما از روی حساسیت های شما رو دارن. نکته ای که خیلی از ما دقت نمی کنیم اینه که اگر دوست هامون رو حتی هم کف فرهنگی و اعتقادی و حتی مالی تحصیلی انتخاب کنیم ، عمر اون دوستی بیشتر میشه. البته اگر به فکر تداوم یک رابطه ی سالم هستیم.من دقیقا نمی دونم مشکل چیه ، حرف های اون آقا رو نشنیدم اما توصیه می کنم رابطه ی خودت رو خاتمه بدی یا حتما ١ جلسه مشاوره بری به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی رنج را نباید امتداد داد باید مثل یک چاقو که چیزها را می‏بره و از میانشون می‏گذره از بعضی آدم‏ها بگذری و برای همیشه قائله رنج آور را تمام کنی.
  • سلام از نظر من باید اول تکلیفتونو با خودتون روشن کنید از خودتون بپرسید دوسش دارید یا نه؟ از همین الان تصمیم بگیرید زیاد سخت نیست فقط خوب فکر کن موفق باشی